برچسب مبارزات سیاسی

«ما با او بزرگ شدیم» این کلام بسیاری از هم نسلی‌های ماست

سال‌ها شنیدن سخنرانی‌های رهبر شهید، نوعی عادت آشنا و دل‌نشین بود؛ آنقدر آشنا که گاهی چند بار تکرارشان می‌کردم، گو در این تکرار، چیزی عمیق‌تر از معنا را کشف می‌کردم؛ شاید آرامش، شاید حجت، یا صرفاً لذت شنیدن آن لحن خاص. با هدف تسکین غمی که پس از عروجش، همه وجودم را در برگرفته بود، بار دیگر به شنیدن سخنان گذشته‌شان بازگشتم، اما در میانه همین بازشنیدن‌ها، دوباره لحظاتی ناب برایم تداعی شد

انس با «سفینه غزل» در هواپیمای ساواک و به سوی تهران!

تسلط به خویش و تبدیل تلخ‌ترین فرصت‌ها به موسمی برای آرامش از خصال بارز قائد شهید امت اسلامی بود. شواهد و از جمله خاطرات آن بزرگ نشان از آن دارد که این ویژگی از جوانی و ۲۴ سالگی در وی وجود داشته است. از جمله مصادیق این امر، ساعتی است که وی تحت‌الحفظ و در هواپیمایی از سوی ساواک زاهدان به تهران اعزام شد؛ لحظاتی که او به جای اندیشه به تلخی‌های آن دوره به التذاذ از یک غزل زیبا پرداخت

نبوغ و آینده نگری او نقشه‌های براندازان را خنثی می‌کرد

آیت‌الله خامنه‌ای بیان بسیار خوبی داشت؛ لذا مرحوم کرامت که از کسبه مشهد بود و خانه‌اش در نزدیکی باغ نادری را مسجد کرده بود، ایشان را به عنوان امام جماعت آنجا انتخاب نمود. رهبر شهید در آنجا تفسیر می‌گفت و به خاطر همین تفاسیر هم، دستگیر می‌شد. دامنه تبلیغی آن بزرگوار هم، سراسر کشور را در بر می‌گرفت. به بسیاری از نقاط ایران دعوت می‌شد و منبر می‌رفت. او از دوره مبارزه، چهره‌ای ملی بود

وقتی گفتند آزاد هستی دلتنگ برادران زندانی شدم

رهبر شهید: «وقتی وارد قزل قلعه شدم، همراه من یک قرآن، تسبیح، دفترچه تلفن و دفتر سفینه غزل بود، به اضافه کتاب تذکره المتقین که حاوی نکات عرفانی است. همچنین چهار تومان و دو قران هم در جیب داشتم. چون در زاهدان که بودم، همه پول من پنج تومان بود که با هشت قران آن وقتی در ساواک زاهدان بودم، نان و تخم مرغ خریده بودم. زندانبان وقتی آن مبلغ ناچیز را در جیب من دید، متأثر شد و دلش سوخت...»

۳ بار به هوش آمدن پس از انفجار انقطاع از جهان و تضرع به پروردگار

اولین ترور «آقای ایران»، در ظهرگاه ۶ تیر ۱۳۶۰ بود و دومین آن در صبحگاه ۹ اسفند ۱۴۰۴. خداوند خواست خامنه‌ای بزرگ را در اولین سوء قصد نگاه دارد تا نظام اسلامی در سایه‌سار سرو وجودش ۴۵ سال بماند و ببالد. امسال این مناسبت با مصیبتی بزرگ همراه است. داغ شهادت او وداعی که در روز‌های آینده شاهد آن خواهیم بود، جان بسا دلدادگانش را گداخته است. از این پس و تا سالیان فراوان، مناسبت‌های گوناگون ما را به یاد رهبر شهید خواهد انداخت... 

او با عبادات طولانی بسا توفیقات و فتوحات را رقم می‌زد

رهبر شهید، سالی چند بار در مسجد مقدس جمکران حضور می‌یافتند و این امر، زمانبندی مشخصی نیز نداشت! گاهی ممکن بود به فاصله ۱۰ روز مشرف شوند و گاهی ممکن بود که این زمان، یکی دو ماه طول بکشد. آیا رمزی وجود داشت؟ چرا گاهی در زمانی کوتاه‌تر و گاهی در فرصتی طولانی‌تر به آنجا می‌آمدند؟ این رفتار، نکته‌ای در خود دارد که نیازمند رمزگشایی است. بی‌تردید، این حضور به موضوعات جاری جهان اسلام و کشور ایران بی‌ارتباط نبود