برچسب فلسفه سیاسی

ویتگنشتاین رساله منطقی – فلسفی را با حضور در جنگ و دوره اسارت نوشت / ویتگنشتاین: نزدیک بودن به مرگ زندگی را روشن می کند

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دین و اندیشه ایبنا، حسین شقاقی، پژوهشگر فلسفه نوشت: مشغله من پژوهش در باب موضوعات فلسفی است. تقریبا در تمام ایام جنگ نوشتن و مطالعه فلسفه را رها کردم. هیچ تمرکزی برای این کار نداشتم. در صحبت با دوستان و همکاران پژوهشگر، در مباحث مختلف نظری، پی بردم آن ها هم غالبا به همین معضل دچارند. داغ هموطنان قربانی، حس ناامنی و اخبار ضدونقیض مربوط به جنگ، مجالی برای تمرکز بر مباحث نظری باقی نمی‌گذارد.

اخلاق به‌مثابه مواجهه‌ زنده با دیگری

 به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دین‌واندیشه ایبنا، رضا دستجردی نوشت: در سال ۱۴۰۴ به‌رغم فرازونشیب‌های فراوان و اتفاق‌ها و رویدادهای غیرمنتظره، کتاب‌ها و آثار فلسفی قابل توجهی منتشر شد که عموماً در میان آثار کلاسیک و ماندگار تاریخ فلسفه به‌شمار می‌آیند، اگرچه به‌علت وقایع اتفاقیه، مجال مناسبی برای معرفی و ارزیابی آن‌ها پدید نیامد. برخی از این آثار، تألیف و شماری از آن‌ها ترجمه‌اند. در روزهای نوروزی فرصت را مغتنم شمرده به بازنگری و مرور و پیشنهاد بعضی از این کتاب‌ها خواهیم پرداخت.

برای زیست مسالمت آمیز به جای افراد منطقی به افراد معقول نیاز داریم / معقولیت؛ فضیلتی که در عصرِ تحقیر و قطبی‌سازی گم شده است

 گروه اندیشه: یک تمایز بسیار مهم که اغلب به آن توجه نمی کنیم راجع است به این سوال مهم که آیا لزوما کسی که عقلانی و دارای عقلانیت ذهنی و رفتاری است لزوما معقول هم هست؟ مقاله کوتاه حاضر که توسط دکتر جواد حیدری نگاشته و توسط و حسین پایا مدیر انتشارات طرح نو در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار گرفته، به این موضوع مهم و بسیار حیاتی در حوزه تمدنی، پیشرفت و توسعه اشاره می کند. مطلب حاضر تاکید دارد که بسیاری از گره‌های کور در فضای سیاسی و اجتماعی ما ناشی از یک سوءتفاهم بزرگ در مفهوم «عقل» است. این نوشتار با استناد به تفکیک حیات‌بخش جان رالز و خوانش تازه «کریستا لاولر»، میان دو ساحتِ متفاوتِ وجودی تمایز قائل می‌شود: عقلانیت (Rationality) و معقولیت (Reasonableness). فرد عقلانی ممکن است بسیار باهوش، منطقی و در پیگیری منافع شخصی‌اش استادانه عمل کند؛ او حتی می‌تواند یک «خودخواه مطلق» باشد که هیچ تضادی در باورهایش دیده نمی‌شود. اما بحران امروز ما، غلبه‌ی همین عقلانیتِ منسجم اما سرد و بی‌روح بر ساحتِ معقولیت است.

کالبدشکافیِ یک ترورِ شناختی در قبل و حین جنگ / فراتر از چپ و راست؛ «سیاست‌ورزیِ معتدل» تنها مکملِ پیروزی در میدانِ نظامی

گروه اندیشه: به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، دکتر حسین شیخ رضایی استاد فلسفه و مدیر انتشارات کرگدن در سرویس دین و اندیشه ایبنا یادداشتی منتشر کرده در باره تمایز مفهوم میان اعتدال و میانه روی. او می پرسد که آیا میانه‌روی سیاسی همان اعتدال است یا با برچسب‌هایی چون «وسط‌بازی» به مسلخ رفته است؟ شیخ‌رضایی، پژوهشگر فلسفه، در این نوشتار به تبیین تمایز حیاتی میان «محتوای سیاسی» و «روش سیاست‌ورزی» می‌پردازد. او معتقد است اعتدال نه یک جایگاه میانه در طیف چپ و راست، بلکه یک «فضیلت روش‌مند» برای برقراری تعادل میان قدرت‌ها و منافع متکثر است. در حالی که خطوط تبلیغی با همسان‌پنداریِ غلطِ اعتدال و اصلاح‌طلبی، سعی در حذف نیروهای عقلانی از صحنه دارند، شیخ‌رضایی هشدار می‌دهد که خالی کردن میدان از نیروهای معتدل، کشور را از «بهره‌برداری سیاسی» در لحظات سرنوشت‌سازِ نظامی محروم می‌کند. این تحلیل، فراخوانی است برای بازگشت به سیاست‌ورزی چندبعدی و عبور از قطبی‌سازی‌های ویرانگری که تنها به سود دشمنان و جنگ‌طلبان تمام می‌شود. این مطلب را در ادامه می خوانید: 

 رژیم‌چنج در واشینگتن؛ ترامپ «مَشک دموکراسی» را درید و ردای سلطانی قاجاری پوشید / کالبدشکافیِ آمریکایِ ترامپ در عصر نهاد ستیزی

 گروه اندیشه: دکتر سعید حجاریان در سایت مشق نو تلاش کرده به یک سوال اساسی و حیاتی در فضای حاکم بر دموکراسی لیبرال در آمریکا پاسخ بدهد: آیا جنبش «بدون شاه» (No Kings) در خیابان‌های آمریکا، تنها یک شعار انتخاباتی است یا واکنشی به یک دگردیسی عمیق ساختاری؟ حجاریان با بازخوانی پیش‌بینی‌های پیشین خود درباره برآمدن «سلطانیسم» در کالبد ریاست‌جمهوری، استدلال می‌کند که دونالد ترامپ فراتر از یک پروفایل روان‌شناختی، در حال اجرای یک «رژیم‌چنجِ» واقعی در قلب ایالات متحده است. او با مدل‌سازی قدرت بر مبنای تقرب‌های خانوادگی ــ شبیه به حرمسراهای قاجار ــ و درهم‌شکستن سنت استقلال قوا، عملاً میراث «توکویل» را به نفع یک ساختار فردمحور و نهادستیز مصادره کرده است.

 پلی میان جهان انسان‌ها و جهان ارواح / تأثیر انکارناپذیر اسطوره بر کالبد اجتماعی بزرگ‌ترین تمدن‌های تاریخ

  به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ایبنا در باره کتاب «اسطوره‌ها: نگاهی اجمالی بر اساطیر ملل» نوشته فیلیپ ویلکینسون با ترجمه مریم تراب‌پرور که از سوی انتشارات ستاک منتشر شده نوشت: در این کتاب هشتاد اسطوره از بزرگ‌ترین اسطوره‌ها و شخصیت‌های جهان از خدایان یونان گرفته تا قهرمانان نورس با متنی جذاب و تصویرپردازی‌های جسورانه در برابر خواننده قرار گرفته است.

بیکن خبر داده بود؛ دانشمندان فرمانروایند

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دین‌واندیشه ایبنا، رضا دستجردی نوشت: نهم آوریل مصادف با بیستم فروردین، سال‌مرگ فرانسیس بیکن دانشمند پرآوازه انگلیسی است. از این چهره تأثیرگذار تاریخ اندیشه آثار چندی به جای مانده است، از جمله «آتلانتیس نو؛ اثری ناتمام» با ترجمه صادق صفارزاده، از جمله آثار نشر نی که در سال ۱۴۰۳ به بازار کتاب آمد. بسیاری، این فیلسوف، سیاستمدار، دانشمند، حقوق‌دان و نویسنده انگلیسی را محور اصلی تحول فکری در قرون‌وسطی، نیز از بانیان انقلاب علمی برمی‌شمارند و پایان سلطه کلیسا بر تفکر را به اندیشه‌های او نسبت می‌دهند.

جنونِ قدرت؛ «غریزه مرگ» گلوی امپراتوری‌ها را می‌فشارد! / کالبدشکافی روانی قدرت‌هایی که عاشقِ نابودی خود شدند! / چه زمانی چاقو دسته خودش را می برد؟

گروه اندیشه: مطلب حاضر تحلیل کوتاه اما عمیق روانشناختی است که در خود ، مفهوم تاریخی و کلامی «اجل ملت‌ها» را از ساحت متافیزیک به آزمایشگاه روان‌شناختی منتقل می‌کند تا نشان دهد چرا امپراتوری‌های بی‌رحم، پیش از آنکه در میدان جنگ مغلوب شوند، در ذهن خود فرو می‌پاشند. این مطلب که در کانال بازتاب ۲ منتشر شده، به این سوال پاسخ درخوری می دهد که آیا سقوط قدرت‌های بزرگ صرفاً محصول شکست‌های نظامی است یا ریشه در یک «خودکشی ساختاری» دارد؟ این مطلب با نگاهی به آرای پنج متفکر بزرگ روان‌شناسی نشان می‌دهد که «اجل ملت‌ها» بیش از آن که حکمی آسمانی باشد، فرجامِ گریزناپذیرِ عارضه‌های روانی-اجتماعی است. از فروید که فوران «غریزه مرگ» را عامل خودویرانگری قدرت‌های بی‌رقیب می‌دانست، تا یونگ که «تورم روانی» و انقطاع از واقعیت را عامل انفجار حبابِ قدرت می‌دید، همگی بر یک اصل توافق دارند: قدرتِ مطلق، روانِ جمعی را مسموم می‌کند. طبق تحلیل ویکتور فرانکل، قدرت‌های سلطه‌گر در اوجِ «داشتن»، دچار «خلاء وجودی» می‌شوند و اراده‌ی بقا را گم می‌کنند؛ در حالی که اریک فروم و آدلر، نارسیسیسم بیمارگونه و عشق به «مرده‌گرایی» را موتور محرکِ سندروم زوال می‌دانند. این مطلب نشان می دهد که پیوند میان «نخوت» و «سقوط» که در تراژدی‌های یونان باستان ریشه دارد، امروزه در روان‌شناسی سیاسی به عنوان یک الگوی تکرارشونده شناخته می‌شود. قدرت‌هایی که به مرحله «تورم روانی» یونگی می‌رسند، به دلیل حذفِ «علاقه اجتماعی» (آدلر)، سیستم ایمنیِ روانی خود را در برابر واقعیت از دست می‌دهند. به همین دلیل ماشین تخریبِ قدرت‌های بی‌رحم، مانند آمریکا و اسراییل در نهایت بر اساس منطق «انفجار عصبیت»، سازندگان خود را می‌بلعد؛ چرا که در نظام طبیعت، چاقویِ بیداد همیشه ابتدا دسته‌ی خویش را می‌بُرد. این مطلب را در ادامه می خوانید: