برچسب دفاع مقدس

حمیدرضا روز رأی‌گیری ریاست جمهوری به شهادت رسید

مادر می‌گفت: «می‌روی برو، اما مراقب خودت باش»، اما داداش حرفش این بود که من می‌روم و شهید هم می‌شوم. برادرم در یک خط وصیتنامه‌اش را نوشته بود: «من دوست دارم در جبهه به مردم و اسلام خدمت کنم. اگر دوست دارید من از شما راضی باشم، راه من را ادامه بدهید»

«درویش‌علی» قهرمانی درس نخوانده، اما با بصیرت بود

چیزی که الان الگوی ما در نبرد‌های جبهه سوریه و عراق و کلاً جبهه مقاومت اسلامی شد، همان نحوه رزم در کردستان بود. تشکیل بسیج مردمی در سوریه یا حشدالشعبی عراق و حزب‌الله لبنان همه این‌ها از برکت‌های نبرد در کردستان است

کربلای ۴ حیدر و کربلای ۵ حمید را آسمانی کرد

رهبر معظم انقلاب سال ۱۳۸۶ در سمنان به منزل پدر و مادرم آمدند و در این دیدار بیاناتی را ایراد کردند. در میان صحبت‌های ایشان نکته‌ای بود که تمایل دارم در پایان گفت‌وگوی‌مان خدمت شما عرض کنم که بسیار امیددهنده است. امام خامنه‌ای فرمودند: «بدانید هر کس (با هر مقام و موقعیتی) بخواهد به این نظام لطمه وارد کند، روی خون شهدا سر می‌خورد و به زمین می‌افتد و نتیجه نمی‌گیرد»

ابوترابی‌فرد: باید قوی باشید تا امن باشید/ اگر به عنوان یک قدرت شما را قبول نداشته باشند با شما مذاکره نمی‌کنند

خطیب نماز جمعه تهران گفت: امید و اعتماد ملی اصلی‌ترین عامل برای ساخت ایران قوی است. تنها عامل افزایش سطح امنیت قدرت است. باید قوی باشید تا امن باشید. اگر بعنوان یک قدرت شما را قبول نداشته باشند با شما مذاکره نمی‌کنند.

بابا می‌گفت همه رزمنده‌ها فرزندانم هستند

پدربزرگم در باغ سپهسالار قزوین کار می‌کرد و مادربزرگم هم زن مؤمنه و باخدایی بود. خانواده نیمه‌مذهبی بودند. پدرم امام خمینی (ره) را خیلی دوست داشت. چون ظاهرنمایی را دوست نداشت، کسی تصور نمی‌کرد او به جبهه برود. وقتی شهید شد همه آن‌ها که زخم زبان می‌زدند آمدند حلالیت گرفتند

بعد از شهادت حاجی‌مراد، شنیدن خبر شهادت محمد سخت بود

پدرم ۶۸ سال داشت و با اعزام شدن مداوم برادر‌ها تصمیم گرفت به جبهه برود. می‌گفت: «من که نمی‌توانم بجنگم، اما می‌روم تا شاید بتوانم در آشپزخانه کار کنم و غذایی گرم دست رزمنده‌ها بدهم.» ایشان حدود چهار ماه در جبهه بود. بسیار پیش می‌آمد که محمد، حاجی‌مراد و پدر همزمان در جبهه باشند

خط دشمن را یک شبه شناسایی کردیم

ما دو نفر از بهترین و باتجربه‌ترین نیرو‌های اطلاعاتی لشکر را مأمور کردیم تا به همراه دو نفر از نیرو‌های اطلاعاتی لشکر نصر به آن طرف اروند بروند و خطوط دشمن را شناسایی کنند. این دو نفر دو شب قبل از عملیات رفتند و خطی را که باید وارد عمل می‌شدیم شناسایی و سپس در شب عملیات غواص‌های لشکر را راهنمایی کردند