برچسب دفاع مقدس

عطا با پای معلولش تا انتهای جنگ مردانه ایستاد

آخرین باری که به مرخصی آمده بود، رفت به اتاقی که عکس شهدا را در آن جا نصب می‌کرد. بالای عکس خودش شماره‌ای زد و یکسری لباس بسیجی تا کرده به مادرم داد و گفت: دیگر نیازی به این‌ها ندارم، این‌ها را به آقاهادی بدهید. بعد‌ها مادر به ما گفت که می‌دانستم تا حسن به جبهه نرود، عطا شهید نمی‌شود. عطا صبر کرد تا حسن هم به او ملحق و هر دو با هم شهید شوند. این پیش‌بینی مادر محقق شد

جانبازی که به عشق شهادت مداحی می‌کرد

شهید علمدار همیشه آرزو داشت در جبهه شهید شود و در طول سال‌های پس از جنگ بسیار دلتنگ دوستان شهیدش می‌شد. شهید سیدمجتبی علمدار سبکبال و آرام پر کشید و سال‌ها پس از شهادتش نام بلند و نیکش را زائران مزارش زمزمه می‌کنند

من و بابا در جبهه رفتن رقیب هم بودیم

صبح همان روزی که می‌خواست برود به ایشان گفتم. پدر جان سالگرد شهید موسوی نزدیک است (اسفند ماه ۶۵ بود) شما بمان بعد از مراسم سالگرد رفیقت برو. رو به من کرد و گفت: «مرده یا زنده من برای مراسم سالگرد رفیقم اینجا خواهد بود، نگران نباش.»

استحکاماتی که با قدرت ایمان بسیجی‌ها فتح می‌شد

آن چیزی که می‌دیدم باورکردنی نبود. انبوه تانک‌ها و ادوات و ماشین‌های دشمن توسط رزمنده‌ها منهدم شده و کنار جاده روی هم تلنبار شده بود. آدم وقتی آن همه آهن‌پاره را می‌دید، به وعده نصرت الهی ایمان پیدا می‌کرد. همه آن‌ها توسط قدرت ایمان رزمنده‌ها نابود شده بود

کرسی مجلس سکوی شهادت رحمان و مجتبی بود

مجتبی و شهید اصغرزاده زودتر از محل اسکان‌شان خارج می‌شوند و در اتومبیل منتظر باقی نفرات می‌مانند. در همین لحظه یک منافق نارنجکش را داخل اتومبیل می‌اندازد و این دو به شهادت می‌رسند. در زمان شهادت تنها دو ماه از ازدواج مجتبی می‌گذشت

قالیباف: نمی‌گویم «فاجعه منا» از قبل طراحی شده اما اوج بی‌تدبیری آل سعود بود/ گاهی با مذاکره هم می‌شود جنگید

شهردار تهران گفت: گاهی الزاما روش مبارزه جنگیدن نیست گاهی می‌شود با مذاکره هم جنگید اما نیت‌مان باید همان جنگ حق و باطل باشد همان طور که امام(ره) به جوانان گفت کینه‌های انقلابی خود را حفظ کنید که جنگ ما ادامه دارد.