برچسب دفاع مقدس

خدا در بزنگاه دست شاهرخ را گرفت و عزیزش کرد

مثبت و منفی‌های زندگی شهید برای مردم خیلی جذابیت دارد. شاهرخ آدم منفی بود که مثبت شد و این برای همه اقشار جامعه جذاب است. قرآن می‌فرماید ما بدی‌هایتان را به خوبی تبدیل می‌کنیم. اگر همه بدانند خدا تا چه اندازه ارحم‌الراحمین است سمت او می‌روند. خدا می‌فرماید ما توبه‌کنندگان را دوست داریم و چنین بندگانی مثل شاهرخ در نزد خدا عزیز هستند

میادین جنگ خیلی زود از وجود مهتاب خیّن محروم شد

چون کسی حاج‌محمود شهبازی را نمی‌شناخت، اوایل پذیرش او بین بچه‌ها با سختی روبه‌رو شد، اما بعد‌ها که به قابلیت‌ها و خصوصیات بارز اخلاقی او پی بردیم، همگی فرماندهی شهید شهبازی را پذیرفتیم؛ نه با اکراه بلکه با دل و جان

۲۵ هزار عنوان کتاب با موضوع دفاع مقدس منتشر شده است

حدود ۲۰ الی ۲۵ هزار عنوان کتاب با موضوع دفاع مقدس منتشر شده و هزار عنوان کتاب هم با موضوع انقلاب اسلامی‌داریم. همان طور که از آمار‌ها برمی‌آید، در خصوص کتب مرتبط با انقلاب کم‌کاری صورت گرفته و چه نویسنده یا ناشر و نهاد‌های ذیربط به سرعت از روی این مقطع تاریخی عبور کرده‌اند

مثل یک پدر مراقب نیرو‌ها بود

پس از شهادت چیت‌سازیان صحنه‌هایی در همدان دیدم که دیگر هیچ‌وقت تکرار نشد. انگار کل زنان و مردان شهر برای تشییع آمده بودند. خانم‌ها می‌گفتند: «فریاد یا محمدا» و آقایان جواب می‌دادند: «کشتند شیر جبهه را». علی‌آقا شخصیتش هنوز هم بی‌بدیل است. چون قرآن وعده کرده شهدا زنده‌اند. هنوز بعد از ۳۰ سال حرف و کلام و زیبایی و شخصیت‌شان زنده است. رهبر انقلاب درباره‌شان گفته‌اند شهید چیت‌سازیان سرآمد شهداست

متولد یلدا در کربلای ۵ آسمانی شد

محمدعلی در مناطق جنگی مخصوصاً در حمیدیه اهواز با پای برهنه راه می‌رفت. وقتی علت را از او می‌پرسیدند، می‌گفت خون‌های زیادی در این صحرا ریخته شده است! این خاک حرمت دارد

اعزام به عملیات مرصاد با وانت میوه‌فروشی

اواخر جنگ، شایعه‌های بسیاری مطرح می‌شد که باعث دلسردی مردم و بچه‌های رزمنده می‌شد. مثلاً می‌گفتند مذاکرات صلح در خفا انجام می‌شود و رفتن و نرفتن ما به منطقه هیچ فرقی ندارد. این شایعات در کنار سایر مسائل باعث می‌شد تا روند جبهه رفتن نیرو‌های انقلابی کم شود

جانبازی در تفحص خیر عظیم حاج مجید بود

سرهنگ غلامی فقط بخشی از یک ریه‌اش کار می‌کرد و همیشه در ماشینش ا‌کسیژن داشت. یک روز در طلائیه به او گفتم جناب سرهنگ شما نمی‌خواهی به خانه‌تان بروی؟ چند سال در جنگ بودی و حالا هم در تفحصی. با دست به خاکریز مقابل اشاره کرد و گفت: «بچه‌های من زیر همین خاکریز‌ها خوابیده‌اند. تا آن‌ها را پیدا نکنم و تحویل مادرهایشان ندهم، نمی‌روم.»

شهادت داوود نتیجه اخلاص و وظیفه‌شناسی‌اش بود

من و داوود مدت زمان کوتاهی در کنار هم زندگی کردیم و حاصل زندگی مشترکمان، پسرم حسین است که در زمان شهادت همسرم یک سال‌ونیم داشت. یک هفته قبل از شهادتش خیلی از وقت خودش را به حسین اختصاص داد و زمان زیادی را برای تفریح و بازی با او سپری کرد. این رفتارش من را متعجب کرده بود