زنگ سکوت در مدارس
اشباحی هستند که در حیاط مدارس اصفهان راه میروند، دفتر مشقشان هنوز آبی و خطخطی است، اما چشمانشان با خورشید نوجوانی قهر کردهاند؛ نفس میکشند، اما به رسمیت شناخته نمیشوند. رنگهای دنیای آنها سبز و سرخ و ارغوانی زنگ های تفریح نیست، فقط خاکستری نشئگی و سیاهی خماری است. تعداد بهارهایی که دیدهاند، هنوز به هجده نرسیده؛ اما بیآنکه کسی دستشان را بگیرد، از نیمکت تا پیاده رو، از زنگ ورزش تا گوشه تاریکی در بوستانها، سقوط کردهاند.
