برچسب دریا قدرتی پور

خاطراتی که پشت خاکریز جا ماندند

سین، ابراهیم، حسن، یدال...، حاجی، منصور و خیلی های دیگر. معراجی ها پشت میله های سبز، روایتگر خاطرات مصور جنگند. آنها پشت آن خاکریزها خاطره ها را به کول می کشند. جانبازانی که جانشان را گذاشته اند توی دستشان و حالا بخشی از جنگ شده اند.

نه تیری ماند، نه تحملی؛ مرداد داغ با شلیک وعده‌ها آمد

خورشیدِ اصفهان انگار امسال بیشتر از سال های قبل لج کرده است. ظهرهای مرداد، کنارِ ایستگاه اتوبوس، هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد دستش را روی فلز نیمکت بگذارد. آفتاب تیز می تابد و زنی با کودکِ شش ساله، کاغذ نازکی را به دست پسرش داده تا صورت عرق‌کرده‌اش را باد بزند. گزارش‌های هواشناسی می‌گویند تیر و مردادِ امسال، گرمای اصفهان ۲۶ روزِ تمام بالاتر از ۴۰ درجه نشسته؛ انگار فقط عدد نبوده، آدم‌ها واقعاً آن «یک درجه‌ی بیشتر» را حس کرده‌اند،امسال گرما استخوان‌سوز و داغ بوده.

ناوگان پیر اصفهان و وعده هایی که جوان نمی شوند

ساعت هفت‌و‌بیست دقیقه صبح، میدان آزادی اصفهان. با اینکه اول صبح است اما دمای داخل اتوبوس مدل ۱۳۸۹ به ۴۱ درجه رسیده. پنجره‌ها باز، صدای موتور با دود اگزوز مخلوط و نفس کشیدن سخت‌تر از راه رفتن در نور آفتاب است، مردی با پیراهن خاکی و لکه‌های نم‌دار روی شانه‌ها زیر لب غر می‌زند: «دیشب کولر خونه هم جواب نمی‌داد، ولی اتوبوس بدون کولر… عین شکنجه‌ست.»

راه نرفته مناسب ‌سازی، قصه ای که پشت هر پله است

شروع قصه ما با مریم مجیدی درچه، همین جا، پشت در اتاق تمیز و کوچک تحریریه بود؛ جایی که همه‌چیز آماده شد براییک گفت و گوی مفصل، به جز پله‌هایی که با سماجت همیشگی‌شان، میان راهرو و اتاق فاصله انداخته بودند؛ چرخ ویلچر او با کمک دیگرانیکییکی از حدود 40 پله بالا آمد تا تصویری از امید و اتحاد برای دستیابی به حقی بی‌دغدغه و برابر باشد که باید نصیب همه شهروندان گردد. با زنی وارد گفت و گو شدیم با سابقه سال‌ها مقاومت، تحصیل، سرپرستی خانواده، تلاش برای حقوق شهروندی و مطالبه‌گری بی‌وقفه تا از زیستن با محدودیت حرکتی، تجربه مدرسه و دانشگاه، مادری و ازدواج، نبرد با پله‌های زندگی، قانون، رسانه، دین و فرهنگ جامعه حرف بزند؛ از فردایی که حق دسترسی باید برای همه شهروندان باشد نه لطف و ترحم.از این زن مطالبه گر معلول اصفهانی، حرف‌هایی شنیدیم که سایه‌ای از دغدغه‌های بزرگ بر دوش داشت؛ زنی با صورتی گشاده و پاهایی که سهم چند دهه از زندگی را به ویلچر سپرده‌اند؛ هر سؤال، ادامهٔ همان صعود و جست‌وجوی حقی است که باید در شریان‌های قانون جریان داشته باشد.

دیوارها ترک می‌خورند، کلاس‌ها ترک می‌شوند

هنوز زنگ مهر نواخته نشده، اما اضطراب زودتر از هر سال، بی ‌اجازه وارد حیاط مدارس اصفهان شده است. شهریور ۱۴۰۴، پر بود از اخبار مدارسی که قرار است ترمیم شود، بازسازی یا آماده ورود دانش آموزان شود. اما آنچه در فضای مجازی شایع شده، سایه ای هولناک از ترک و فرونشست است، که این روزها جان صدها کلاس و ده ها مدرسه را تهدید می کند ؛ در این میان با اینکه هنوز دانش آموزان و معلمان هنوز زنگ شروع سال تحصیلی را نشنیده ‌اند، اما کرختی بحران را ماه‌ هاست با تن و جان لمس می‌کنند.

فقر بازتولید می‌شود، ما فقط تبعاتش را مدیریت می ‌کنیم

عصر اصفهان نیوز، / نویسنده:دریا قدرتی پور/

«هیچ پشت‌ نوبتی نداریم.» این نخستین جمله کریم زارع، مدیرکل کمیته امداد امام خمینی (ره) استان اصفهان، در گفت ‌وگوی ما بود. او توضیح داد که با بیش از سی سامانه برخط، از گردش مالی تا بیمه، نیازمندان واقعی شناسایی می‌شوند و «ضریب خطا بسیار کم» است. آمار سال گذشته‌اش را هم داد: موفقیت ۹۶ تا ۹۷ درصدی طرح‌های اشتغال، رشد هزار درصدی تسهیلات طی پنج سال، و الزام خانواده‌ها به خروج از حمایت پس از رد سه پیشنهاد شغلی.

آن سوی مه و آتش

قبل از آنکه صدای آژیر تمام شهر را از خواب بیدار کند، شعله ها سقف را بلعیدند و رسیدند به دیوارها از آنها هم گذشتند و تمام خانه را مه دود گرفته بود در این میان و در زمانی که آتش مثل یک جانور خشمگین این سو و آن سو می رفت مردهای آتش نشان خودشان را به دل آتش می زدند. شعله ها  آرام آرام خاموش می‌شود، اما هیچ‌ کدام از بچه‌ها به ساعت نگاه نمی ‌کند. ثانیه‌ها فقط به تعداد نفس‌هایی که تا رسیدن به بیرون باقی مانده، شمرده می‌شوند. وقتی آخرین نفر از در نیم‌ سوخته بیرون می‌دود و صدای نفس‌های بریده در سکوت سنگین بعد از حادثه می‌پیچد، همه می‌دانند بخشی از جانشان همان‌ جا میان شعله‌ ها جا مانده است.