برچسب جانباز

رزمندگان به محرومین مناطق عملیاتی کمک می‌کردند

قدیرعلی تعریف می‌کند او و همرزمانش حدود ۱۰۰ نفر بودند، اما برای ۱۵۰ نفر غذا می‌گرفتند. اضافه غذا‌ها را می‌بردند دارخوئین و بین چند خانواده فقیر تقسیم می‌کردند. البته پنهانی این کار را می‌کردند و اگر فرمانده‌هان‌شان متوجه می‌شدند برایشان دردسر درست می‌شد

بابا دراین ۲۳ سال هر روز شهید شد

پدر متولد ۲۹ تیرماه ۱۳۴۵ ارومیه است. من یک خواهر بزرگ‌تراز خودم دارم. هفت سال بیشتر نداشتم که او حین انجام مأموریت، در یک درگیری مسلحانه در بهمن ماه سال ۱۳۷۷ به شدت مجروح و نهایتاً قطع نخاع شد.

شهیدانه زیستند تا به شهادت دست یافتند 

احمد یک روز خدمت مادر می‌رسد و می‌گوید که تصمیم دارم به جبهه بروم. مقداری پول بدهید تا بروم عکاسی نزدیک خانه و عکس بگیرم. مادر همانجا مخالفت خودش را با احمد اعلام می‌کند و اجازه نمی‌دهد که احمد به جبهه برود. مادر به احمد می‌گوید: راضی نیستم. اجازه نمی‌دهم بروی! مگر اینکه پدرت اجازه بدهد. ابتدا باید رضایت پدرت را جلب کنی. احمد که می‌بیند پولی برای گرفتن عکس ندارد، نان خشک‌هایی که مادر کنار حیاط خانه جمع کرده بود را می‌برد و می‌فروشد. او با پولی که از فروش نان خشک‌ها به دست آورده بود به عکاسی می‌رود و عکس جبهه‌اش را می‌گیرد

«خوش‌لفظ»‌ها بار‌ها در کنار هم مجروح شدند

وقتی مادرم هر روز ملافه امیر را عوض می‌کرد شاهد ریزش مو‌های امیر بود. مادرم هر روز مو‌های ریخته شده پسرش را می‌شمرد. لحظه به لحظه جلوی چشمش از بین رفتن فرزندش را می‌دید که چطور مانند شمع، آب می‌شود. ولی کاری نمی‌شد کرد. عاقبت داداش امیر ۳۰ شهریور ۱۳۶۳ به شهادت رسید

محبت شهید جعفری بچه‌های محله را جذب می‌کرد

شهید جعفری با کودکان محله با زبان خودشان حرف می‌زد. یک‌بار همه آنها را جمع کرد و برای‌شان ساندویچ خرید. تعداد بچه‌ها زیاد بود و کلی پول این ساندویچ‌ها شد. به او گفتیم چرا چنین کاری کردی؟ در جواب گفت این بچه‌ها وقتی از یک بسیجی خوبی و مهربانی ببینند، بدون اینکه حرفی به آنها بزنی جذب انقلاب می‌شوند

پا پس نکشید، حتی بدونِ پا! ؛ آغوشِ گرمِ «نماد ایثار» برای «علمدار دریا» شهید تنگسیری

در حاشیه مراسم اربعین شهادت دریابان علیرضا تنگسیری فرمانده شهید نیروی دریایی سپاه در گلزار شهدای آبادان، حضور یک جانباز سرافراز که هر دو پای او قطع شده، توجه رسانه‌ها و حاضرین را به خود جلب کرد.