برچسب جانباز

سخنرانی حاج حسین در شب شهادتش عاشورایی بود

بعد از اینکه از خط اول دشمن عبور کردیم، تیر مستقیم دشمن به گردن حاج حسین اسکندرلو اصابت کرد و شهید شد. رزمندگانی که چند ماه کنار رودخانه دز با هم بودیم مانند برادران شهید حمید و مجید درخشان، شهید مسعود مومنی که برادرش سال‌های قبل به شهادت رسیده بود، شهید دنیامالی و... آن شب شهید شدند

وقتی از اسارت آزاد شدم با دست قطع شده به جبهه برگشتم

بار اول بعثی‌ها دستم را از آرنج قطع کردند. وقتی از اتاق عمل بیرون آمدم. یک سرباز دشمن که خبر کشته شدن برادر یا پدرش را در جبهه شنیده بود، من را از روی برانکارد پایین انداخت و استخوان آرنجم شکست. دوباره به اتاق عمل رفتم و اینبار به خاطر یک شکستگی ساده، دستم را از بالای بازو قطع کردند

جانباز انقلاب شهید دفاع مقدس شد

در عملیات مسلم بن عقیل، برادرم به سمت دشمن می‌رود و نارنجکی را به طرف آنان پرتاب می‌کند. بر اثر انفجار نارنجک تعدادی از نفرات دشمن از بین می‌روند، اما هنگامی که ناصر می‌خواست به سنگر برگردد، نارنجکی از سمت دشمن به طرف ایشان پرتاب می‌شود که از پشت سر ترکش به او می‌خورد و به شهادت می‌رسد

کاک ناصر با تن مجروح نفوذی ضد انقلاب را اسیر کرد

شهید مسعود بهرامی کمانگر، یکی از فرزندان مرحوم بهرامی بود که ۱۶ اسفند سال ۱۳۶۲ براثر حمله جنگنده‌های دشمن در منطقه سرپل ذهاب به شهادت می‌رسد. شهید بهرامی مدتی به عنوان نیروی «سازمان پیشمرگان مسلمان کرد» خدمت می‌کند. مدتی بعد به عضویت سپاه درمی‌آید. او از اولین روز‌های پیروزی انقلاب تا اواخر سال ۶۲، ماه‌ها در جبهه‌های مختلف فعالیت می‌کند

آیه جهاد که آمد بابا اجازه داد به جبهه بروم

سردار فضلی را دیدم. گفتم بچه‌ها دارند برمی‌گردند، احتمال دارد عراقی‌ها از طرف دجله بیایند. ایشان چهره نورانی داشتند. رو به من کردند و خندیدند. من قدم کوتاه بود، ایشان قد بلندی داشت، خم شد صورتم را بوسید. گفت نگران نباش خدا کمک می‌کند و نیرو‌ها جایگزین می‌شوند. کمی بعد رفتیم و در خرمشهر موضع گرفتیم. عراقی‌ها کلاً در محاصره افتاده بودند