برچسب جانباز

۴ بار تا آستانه تبادل رفتم، اما آزاد نشدم

در عالم رؤیا، شهید توکلی از بچه‌های گردان ۹ سپاه تهران را می‌دیدم که گویی روی یک صخره مانندی صحیح و سالم ایستاده است. توکلی را چند ساعت قبل از مجروحیتم در ستون کشی به منطقه عملیاتی دیده بودم. آنجا خوش و بخشی کردیم و ایشان گفت به عنوان نیروی اطلاعات- عملیات، گردانی را به محل مورد نظر رسانده و دارد برمی‌گردد

«سهم من از عاشقی» خاطرات سال‌هاویلچر نشینی است

من از سال ۹۰ تصمیم گرفتم خاطرات خودم یا دیگر همرزمان و رزمندگان را در غالب کتاب به رشته تحریر درآورم. اگر حساب کنیم که ۱۰ سال اول مجروحیتم مشکلات جسمی باعث می‌شد نتوانم خیلی فعالیت جانبی داشته باشم، حدود ۲۰ سال دیر به نویسندگی پرداختم. همیشه می‌گویم‌ای کاش کسی بود که مرا راهنمایی می‌کرد تا زودتر وارد این وادی شوم. 

کتک خوردن در کلانتری از ما یک انقلابی تمام عیار ساخت

اولین بار در جلسات هیئت هفتگی «حطری‌های مقیم مرکز» که روستایی در محمودآباد مازندران است، متوجه شدم زندگی چیز‌هایی فراتر از کار و ورزش و گوش دادن به قصه‌های ظهر جمعه دارد. آن زمان یک نوجوان ۱۴- ۱۵ ساله بودم که تمام وقتم به کارگری و درس خواندن و ورزش در زورخانه علی تک‌تک حوالی خیابان ۱۵ خرداد فعلی می‌گذشت.

او ۱۱ بار مجروح شد و ۳ مرتبه تا مرز شهادت پیش رفت

دکتر خنجری با آغاز جنگ تحمیلی لباس رزم بر تن کرد و برای حفاظت از مرز‌های اسلام راهی شد. او از سال ۵۹ تا پایان جنگ و پذیرش قطعنامه در گروهان و گردان‌های عملیاتی حضور فعال و داوطلبانه داشت. ۱۱ بار مجروح شد و سه مرتبه از شدت جراحت تا مرز شهادت پیش رفت، اما خواست خدا بر این بود که بماند تا لباس خادمی اباعبدالله‌الحسین (ع) را بر تن کند

فوتبال را بهانه کردیم و به مدرسه علوی رفتیم!

در دفاع مقدس دوبار مجروح شدم. چند ترکش خوردم. در یکی از مجروحیت‌هایم خمپاره‌ای به نزدیکی‌ام اصابت کرد که ترکش آن باعث شد تا نخاعم بین ستون فقراتم قرار بگیرد. آن زمان دکتر‌ها این مشکل را تشخیص ندادند. ماند تا چند سال بعد از اتمام دفاع مقدس، احساس کردم که دیگر بدنم قادر به تحمل این درد نیست...