شهید مسعود بهرامی کمانگر، یکی از فرزندان مرحوم بهرامی بود که ۱۶ اسفند سال ۱۳۶۲ براثر حمله جنگندههای دشمن در منطقه سرپل ذهاب به شهادت میرسد. شهید بهرامی مدتی به عنوان نیروی «سازمان پیشمرگان مسلمان کرد» خدمت میکند. مدتی بعد به عضویت سپاه درمیآید. او از اولین روزهای پیروزی انقلاب تا اواخر سال ۶۲، ماهها در جبهههای مختلف فعالیت میکند
جوان آنلاین: مرحوم جانباز ناصر بهرامی کمانگر از نیروهای ژاندارمری در اوایل پیروزی انقلاب بود که آبان ۱۳۵۸ طی ماجراهایی مانع از ربایش یکی از بالگردهای ارتش از سوی ضد انقلاب میشود. در این ماجرا او یکی از عناصر نفوذی ضد انقلاب را دستگیر میکند، اما همین موضوع باعث به اسارت درآمدنش به وسیله ضدانقلاب و آوارگی خانوادهاش میشود. ماجرای جانباز بهرامی از حکایتهای کمتر پرداخته شده دفاع مقدس است. خود او چند سال قبل از فوتش، خاطراتش را به رضا رستمی از نویسندگان حوزه دفاع مقدس میسپارد تا از روی آنها کتابی بنویسد. این کتاب حالا با عنوان «در آسمان دزلی» نوشته شده، اما در حالی نگارش آن به پایان رسیده که جانباز بهرامی چند سال پیش مرحوم شده است. گفتوگوی ما با رضا رستمی، نویسنده کتاب درآسمان دزلی را پیش رو دارید.
چطور با زندگی و خاطرات جانباز بهرامی آشنا شدید؟
ایشان من را به عنوان یکی از نویسندگان حوزه دفاع مقدس در کردستان میشناخت. چند سال پیش یک سررسید را به من داد که خاطراتش را در آن نوشته بود. راستش آن موقع به خاطر شلوغی کارهایم، نتوانستم مطالب سررسید را مطالعه کنم. سال گذشته که داشتم وسایلم را مرتب میکردم، سررسید را پیدا کردم و آن را خواندم. دیدم خاطرات جالبی دارد. کمی روی خاطراتش کار کردم و بعد با شمارهای که از جانباز بهرامی داشتم تماس گرفتم، ولی گوشیشان خاموش بود. با پسرشان ارتباط گرفتم و متوجه شدم ایشان چند سال قبل مرحوم شده و دست ما از برخی از خاطرات و ناگفتههایش خالی مانده است.
ماجرای نجات بالگرد ارتش از سوی مرحوم بهرامی از دست ضدانقلاب چه بود؟
این ماجرا به آبان سال ۵۸ برمیگردد. به زمانی که ضدانقلاب بسیار در کردستان نفوذ داشت و فعالیت میکرد. اما قبل از پرداختن به ماجرای ربایش بالگرد، عرض کنم، این ماجرا در روزنامههای آن زمان بازتاب زیادی داشت و مطالبی در این خصوص منتشر شده بود. من تصویر برخی اسناد و روزنامههای آن زمان را در کتاب منتشر کردم. در ۱۸ آبان ۱۳۵۸، شهید منوچهر شریفی، فرمانده وقت ژاندارمری کردستان خبردار میشود ضدانقلاب به دزلی حمله کردهاند. ایشان یک افسر به نام بهروز بهروزنیا که پشت پرده مخبر ضدانقلاب در ژاندارمری بود و حتی یک گروه به نام «پاک» در ژاندارمری درست کرده بود را برمیدارد و با خودش میبرد. البته شریفی نمیدانست بهروزنیا نفوذی است. به هرحال همراه او به پادگان شهید وحدت مریوان میروند و مرحوم بهرامی را که بیسیمچی بود با خود همراه میکنند. وقتی این گروه به آسمان دزلی میرسند، ناگهان بهروزنیا با کلت کمریاش خلبان را تهدید میکند که باید بالگرد را به عراق منتقل کند. سرهنگ شریفی که نمیخواست اسیر دست ضد انقلاب شود و همینطور بالگرد ارتش به دست عراقیها بیفتد، واکنش نشان میدهد. یک توضیح عرض کنم که در زمان وقوع این حادثه جنگ شروع نشده بود، اما عراق بعثی، مدتها قبل از شروع رسمی جنگ تحمیلی، به صورت علنی در طول مرزها علیه ایران فعالیت میکرد. خلاصه وقتی بهروزنیا، اقدام به ربایش بالگرد میکند، سرهنگ شریفی با او درگیر میشود که با گلوله بهروزنیا به شهادت میرسد. بهرامی هم با او گلاویز میشود و بهرغم دو گلولهای که بهروزنیا به او شلیک کرده بود، موفق میشود این عنصر نفوذی ضد انقلاب را خلع سلاح و دستگیر کند.
گویا این ماجرا در آن زمان سروصدای زیادی در کردستان ایجاد کرده بود؟
الان اگر شما در اینترنت سرچ کنید، بعضی از سایتهای وابسته به ضد انقلاب به این ماجرا پرداختهاند. بهروزنیا، چون نفوذی ضد انقلاب در ژاندارمری بود، آزادیاش برای آنها اهمیت داشت. همان زمان خیلی تلاش میکنند او را آزاد کنند. حتی یک تظاهرات راه میاندازند با این شعار که «بهروز بهروزنیا آزاد باید گردد» این تظاهرات را عناصر ضدانقلاب هدایت میکردند. از طرفی هیئت حسننیت هم از سوی دولت موقت به کردستان رفت و آمد داشت و آنها هم از عواملی بودند که ضد انقلاب سعی میکرد از وجودشان برای آزادی بهروزنیا استفاده کند. یک نکتهای را بگویم که بعد از دستگیری بهروزنیا به دست مرحوم بهرامی و اطلاع ضد انقلاب از این موضوع، آنها به خانه مرحوم بهرامی میریزند و ضمن به اسارت درآوردن او، خانهاش را آتش میزنند. این ماجرا باعث میشود دختر کوچک این مرحوم که از حمله ضد انقلاب شوکه شده بود، فلج شود. الان این دختر به همان وضعیت در خانه افتاده است. ضد انقلاب جانباز بهرامی را با خودشان به مهاباد میبرند و خانوادهاش نیز یک تعدادی به همدان میروند و یک تعدادی به یکی از روستاهای منطقه سروآباد پناه میبرند. مرحوم بهرامی در مدت اسارتش بسیار آزارواذیت میشود. ضد انقلاب میگفتند اگر بهروزنیا اعدام شود، ما هم بهرامی را میکشیم.
