رزمندگان به محرومین مناطق عملیاتی کمک می‌کردند

قدیرعلی تعریف می‌کند او و همرزمانش حدود ۱۰۰ نفر بودند، اما برای ۱۵۰ نفر غذا می‌گرفتند. اضافه غذا‌ها را می‌بردند دارخوئین و بین چند خانواده فقیر تقسیم می‌کردند. البته پنهانی این کار را می‌کردند و اگر فرمانده‌هان‌شان متوجه می‌شدند برایشان دردسر درست می‌شد

قدیرعلی تعریف می‌کند او و همرزمانش حدود ۱۰۰ نفر بودند، اما برای ۱۵۰ نفر غذا می‌گرفتند. اضافه غذا‌ها را می‌بردند دارخوئین و بین چند خانواده فقیر تقسیم می‌کردند. البته پنهانی این کار را می‌کردند و اگر فرمانده‌هان‌شان متوجه می‌شدند برایشان دردسر درست می‌شد

جوان آنلاین: قدیرعلی هاشمپور، وقتی نوجوان بود مثل همه هم‌سن و سال‌های خودش در مبارزات انقلاب شرکت می‌کرد. بعد از تشکیل بسیج دستجرد اصفهان، به عضویت بسیج درآمد و با طی کردن دوران فعال در بسیج، تصمیم به حضور در جبهه گرفت. او. پس از اینکه با دشواری خودش را به میدان نبرد رساند و در چند عملیات هم شرکت کرد، به افتخار جانبازی نائل آمد. آنچه در ادامه می‌آید مروری کوتاه برخاطرات این رزمنده است که در گفتگو با «جوان» بیان داشته است. 

 رزمنده ۱۴ ساله
جانباز هاشمپور، بیان می‌دارد وقتی جنگ شروع شد، نوجوانی ۱۴ ساله بود و به دلیل جثه‌کوچکی که داشت او را برای اعزام به جبهه قبول نمی‌کردند، با این حال دست از تکاپو برنداشت و تلاش خودش را به کار گرفت. زمانی که می‌خواست به جبهه برود، شناسنامه‌اش عکس نداشت، برای همین یک سکه دو تومانی را رنگی کرد و زد روی شناسنامه‌اش و از آن کپی گرفت و کپی شناسنامه را تحویل داد تا او را قبول کردند. اسفندماه سال ۱۳۶۰ بعد از طی کردن یک دوره فشرده آموزشی در اصفهان، اوایل فرودین ماه ۱۳۶۱ به تیپ ۱۴ امام حسین (ع) در اهواز ملحق شد. 

 خدمات صلواتی سپاه
این جانباز دفاع‌مقدس در ادامه تعریف می‌کند، وقتی از پادگان به شهر می‌آمدند، آن زمان یک لیوان آب را ۲ تومان می‌خریدند. وقتی سپاه متوجه شد، تانکر‌های آب را با ماشین حمل می‌کرد و در خیابان می‌گذاشت تا هرکس آب بخواهد، صلواتی بخورد. آشپزخانه هم همینطور بود. آبگوشت صلواتی شد، ولی چلوکباب ۲۱ تومان بود. ماشین‌هایی هم بودند که برای رفت و آمد کرایه می‌گرفتند، اما سپاه ماشین‌هایی را فرستاد که صلواتی رزمندگان را جابه جا می‌کردند. 

 بچه‌های محل
 قدیرعلی، در جبهه با گروهی از بچه‌های دستجرد همراه بود. بچه‌های نوجوانی که هسته اولیه بسیج دستجرد را تشکیل داده بودند. شهیدان علی فصیحی، حسن فصیحی، مجیدرستمی، محمدحیدری، محمدکامران، محمد هاشمپور و خیلی از بچه‌های دیگر. چند شب بعد از اولین اعزام، قدیر همراه همرزمانش به سمت منطقه عملیاتی بیت‌المقدس اعزام شدند. صبح اول عملیات بعد از دیدن اجساد چند عراقی که داخل یک نفربر سوخته بودند، حالش بد شد و تا چند روز نتوانست لب به غذا بزند؛ طوری که بیمار و برای چند روز در بیمارستان بقایی اهواز بستری شد. قدیرعلی به هر حال در عملیات بیت‌المقدس شرکت کرد و در همان عملیات مجروح شد. موج انفجار او را بلند کرد و طوری به زمین کوبید که پایش شکست و برای مدتی مجبور شد راهی خانه شود و استراحت کند. دوماه پایش در گچ بود و مردم برای عیادت او می‌آمدند. تشویق مردم باعث دلگرمی قدیر بود. آن‌ها در روستا امکانات محدودی داشتند و تا پیش از آن چیز زیادی یاد نمی‌گرفتند، ولی او در جنگ مهارت‌های زیادی یاد گرفته بود برای همین اینکه امام فرمودند جنگ برای ما دانشگاه است، حقیقت بود. اینکه امروز کلی موشک و سلاح می‌سازیم هم محصول همان دانشگاه است. با این حال قدیرعلی بعد از طی کردن دوران نقاهت دوباره راهی جبهه و به همرزمانش ملحق شد. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *