هاروی تلاش میکند پشتِ اخبار روزمره، منطق عمیقتری را آشکار کند؛ منطقی که از نگاه او، جهان معاصر را به وضعیتی دائماً ناپایدار رسانده است. چه با تحلیلهای او موافق باشیم و چه نه، کتاب یادآوری میکند که پشت هر بحران اقتصادی، هر شورش شهری و هر فروپاشی اجتماعی، ساختارهایی وجود دارند که بدون فهم آنها، نمیتوان معنای واقعی زمانهمان را درک کرد.
بهگفته فاطمه مهرزاد: «مواجهه اصیل با دیگری و تحسین کردن فضایل او بستری برای گفتوگو و نزدیک شدن افراد به یکدیگر فراهم میکند، برخلاف خشم که معطوف به حذف است. اما وجود این پتانسیل مثبت در تحسین، مانع از آن نمیشود که هشدار دهیم تحسین کردن دیگری نباید از او بت بسازد و وارد وادی تملقگویی غیرانتقادی شود.»
کتاب «ایرانشناسی: مبانی، مختصات، رویکردها و چالشها» را میتوان تلاشی جدی برای بازاندیشی در «فلسفه ایرانشناسی» دانست؛ تلاشی که میخواهد ایرانشناسی را از سطح مجموعهای از مطالعات پراکنده فراتر ببرد و آن را به حوزهای دارای بنیان نظری، انسجام مفهومی و افق تمدنی تبدیل کند.
دعای شکوهمند عرفه، مجموعهای از «هجرتهای مدام روح» است. این نیایش، نقشهای است که در آن، چندین سفر عرفانی موازی با هم شکل میگیرند تا آدمی را از پیلهی خویش برهانند.
ریاست اداره نگارش وزارت فرهنگ. یک نسخه از کتاب روانشناسی از لحاظ تربیت که بر طبق برنامه دائمی وزارت فرهنگ برای تدریس در دانشسراهای مقدماتی نوشته شده است به همراه این نامه تقدیم میگردد. خواهشمند است مققر فرمائید چنانکه مقرر است مطابقت آن را با برنامه وزارت فرهنگ تصدیق نمائید. با تقدیم احترامات فائقه. پرویز خانلری. اداره آموزش عالی
بهگفته شفیعی: «قربانیکردن در ادبیات ادیان ابراهیمی وجود داشت، تا زمانیکه کرکگور در قرن هجدهم بدان اندیشید. وی مولفه جدیدی را به این داستان افزود و آن عبارت است از منافات و ناسازگاریای که ایمان ابراهیم در آن صحنه با قوانین اخلاق دارد. در واقع، در اینجا اخلاق بهنمایندگی از عقل جلو میآید.»
بهباور مولف، اشخاص معرفی شده در این کتاب بههیچوجه همگی صوفی نیستند، اما جملگی بهنحوی به نوشتههای صوفیانه راه یافتهاند و از آنان در مقام پیشرو شیوه زندگی صوفیانه استفاده میشود و اغلب به تصرف تصوف درمیآیند و صوفی خوانده میشوند، «هرچند بههیچروی، خود را چنین نپنداشتهاند».
از نظر راسل تمدن ما مدیون فراغت است. البته، معالأسف، این فراغت تنها نصیب طبقۀ خاصی از مردم شده. بااینحال، حسن این امتیاز طبقاتی آن بوده که فراغتپیشگان فرصت شکوفا کردن تمدن را یافتهاند. از نظر راسل حتی گشایش در شرایط زندگی طبقۀ ستمدیده نیز از بالا و از طریق همین طبقه شکل گرفته است. به تعبیر او «بدون طبقۀ فراغتپیشه، بشر هرگز از توحش بیرون نمیآمد.»