در سالگرد درگذشت، «محمود اعتمادزاده» معروف به «م.ا. بهآذین»، دخترش شهلا اعتمادزاده با انتشار تصویری منتشرنشده از آخرین سالهای حیات پدر، در صفحه اینستاگرام خود،یاد او را زنده کرد. این عکس که در خرداد سال ۱۴۰۲ منتشر شده، استاد را با کلاه و چهرهای باوقار در کنار کتاب و عصایش نشان میدهد، تجسمی از یک عمر تلاش بیوقفه برای اعتلای فرهنگ و ادب پارسی است. بهآذین با ترجمههای ماندگاری چون «دن آرام» و «ژان کریستف» در حافظه جمعی ایرانیان حک شده است.
محمد بقایی ماکان، اقبالشناس، نویسنده ۸۰ کتاب و پژوهشگر ادبی کشورمان به بهانه چاپ کتاب جدیدش با نام «از فردوسی تا شفیعی کدکنی» گفت: شوربختانه شعر فارسی امروز به شدت سیر نزولی یافته و از آن مرتبه والای گذشته فاصله گرفته است.
نشست علمی و فرهنگی «از شاهنامه تا اراده زندگی؛ فردوسی و شابی، صدای هویت» به مناسبت پاسداشت روز زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، با حضور جمعی از نخبگان و فرهیختگان ایرانی و تونسی در رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران و نمایندگی بنیاد سعدی در تونس برگزار شد.
«شکارچیان در برف» داستان حیرتانگیزیست که با ضرباهنگ کُند و آرامی شروع میشود و بهتدریج خواننده را غافلگیر و هیجانزده میکند. کل ماجرا در یک روز سرد برفی میگذرد که سه دوست قدیمی، با یکدیگر قرار شکار گوزن گذاشتهاند.
مجتبا مسعودی، مترجم کتاب «با ناظم حکمت در زندان» نوشته اورهان کمال گفت: اورهان کمال با شعر وارد دنیای ادبیات میشود و خود تصور میکرده شاعر خوبی است؛ اما شانس با او یار بوده که با ناظم حکمت برخورد میکند و ناظم که همان زمان هم شاعری مطرح و سرشناس بوده است با دیدن شعرهای او بدون رو دربایستی و ملاحظه به او میگوید که شاعر موفقی نخواهد شد.
مجموعه داستانهای «خوبیِ خدا» که با ترجمهی امیرمهدی حقیقت و توسط نشر ماهی منتشر شده است، میتواند یکی از بهترین نمونهها از تمایزی باشد که در آن قادریم تفاوت میان رمان و داستانکوتاه را بهنظاره بنشینیم. مترجم کتاب در مقدمه مینویسد که تمام داستانهایی که برگزیده یک ویژگی مشترک دارند و آن هم ساده بودن آنهاست.
محمدرضا رهبریان در «همزاد پاییز» زندگینامه کامل و مروری بر فعالیتهای ادبی و زندگی شخصی حسین منزوی را بر اساس منابع مکتوب و شفاهی گرد آورده است.
«چشمهای اینشتین» از آن کتابهایی است که بیهیاهو پیش میرود اما آرامآرام جهان خود را بر خواننده آشکار میکند. ساناز اسدی در این نوولا، با تکیه بر نگاه یک کودک و در بستری آشنا از کارخانه، فوتبال و زندگی خانوادگی، روایتی خلق کرده که هم قصهای شخصی است و هم بازتابی از حافظه جمعی و تجربه اجتماعی یک شهر.