چشم‌هایی که شهر را روایت می‌کنند

«چشم‌های اینشتین» از آن کتاب‌هایی است که بی‌هیاهو پیش می‌رود اما آرام‌آرام جهان خود را بر خواننده آشکار می‌کند. ساناز اسدی در این نوولا، با تکیه بر نگاه یک کودک و در بستری آشنا از کارخانه، فوتبال و زندگی خانوادگی، روایتی خلق کرده که هم قصه‌ای شخصی است و هم بازتابی از حافظه جمعی و تجربه اجتماعی یک شهر.

سه‌شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ – ۱۱:۵۵
چشم‌هایی که شهر را روایت می‌کنند

«چشم‌های اینشتین»؛ تاریخ عاطفی یک نسل در نگاه یک کودک؛

چشم‌هایی که شهر را روایت می‌کنند

«چشم‌های اینشتین» از آن کتاب‌هایی است که بی‌هیاهو پیش می‌رود اما آرام‌آرام جهان خود را بر خواننده آشکار می‌کند. ساناز اسدی در این نوولا، با تکیه بر نگاه یک کودک و در بستری آشنا از کارخانه، فوتبال و زندگی خانوادگی، روایتی خلق کرده که هم قصه‌ای شخصی است و هم بازتابی از حافظه جمعی و تجربه اجتماعی یک شهر.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – حسین محمدی: خواندنِ «چشم‌های اینشتین» از همان ابتدا برای من با نیتِ نوشتن همراه بود. کتاب را باز کردم با این پیش‌فرض که قرار است بعدتر درباره‌اش یادداشتی بنویسم و همین باعث شد از همان صفحه‌های نخست، بیش از آن‌که فقط درگیر ماجرای داستان بمانم، مدام به این فکر کنم که نقطه ورود درست به جهان این کتاب کجاست. بعضی کتاب‌ها تکلیفشان را زود روشن می‌کنند، یا باید درباره فرمشان نوشت، یا زبانشان، یا ایده مرکزی‌شان. اما «چشم‌های اینشتین» از آن آثاری است که در ظاهر آرام و بی‌ادعا پیش می‌رود و کمی زمان لازم دارد تا لایه‌های زیرینش را نشان بدهد. شاید به همین دلیل هم انتخاب زاویه مناسب برای نوشتن درباره آن، دست‌کم برای من، چندان ساده نبود.

جغرافیا در حکم هویت

منبع  : خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *