
نگاهی به داستان کوتاه «شکارچیان در برف»، نوشتهی توبیاس وُلف؛
آدم باید به یکی اعتماد کُنه!
«شکارچیان در برف» داستان حیرتانگیزیست که با ضرباهنگ کُند و آرامی شروع میشود و بهتدریج خواننده را غافلگیر و هیجانزده میکند. کل ماجرا در یک روز سرد برفی میگذرد که سه دوست قدیمی، با یکدیگر قرار شکار گوزن گذاشتهاند.
سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – احمدرضا حجارزاده: یکم. از وقتی اوضاع کشور درگیر حواشی سیاسی و جنگی ناخواسته شده، نظم کتابخواندن من از بین رفته و دیگر مثل سابق، تند و زیاد کتاب نمیخوانم. نه حوصلهاش را دارم، نه تمرکزش را. بااینحال کتابخواندن در من نوعی اعتیاد کهنه است که نمیتوانم (و نمیخواهم) ترکش بکنم. پس گاهی از فرصت استفاده میکنم و چند خطی از کتابی حجیم یا داستان کوتاه و جمعوجوری میخوانم که نیازم به مطالعه را ارضا کرده باشم. مثل کاری که یکی از همین روزهای اخیر کردم و اکنون سرخوش و کیفورم!
دوم. همین چند سال پیش بود که مجموعهداستان «شب مورد نظر» (نشر چشمه) را از توبیاس وُلف خواندم و به قدری از سوژهی داستانها و قلم این نویسندهی آمریکایی شگفتزده شدم که افسوس خوردم چرا اینقدر دیر با او آشنا شدم. همانموقع با خودم عهد کردم دیگر از هیچ کتابی به قلم این نویسنده نگذرم. همین کار را هم کردم و به مرور هرچه از او چاپ شده و در بازار موجود بود، خریدم و گذاشتم در نوبتِ خواندن. چند روز پیش حس کردم نیاز به خواندنِ یک داستان لذتبخش دارم. بین کتابهای نخوانده گشتم و چشمم افتاد به «شکارچیان در برف» (نشر نیلا) که مدتها بود قصد خواندنش را داشتم و فرصت نمیشد. بَرِش داشتم و شروع کردم به خواندن. کتاب کمحجم (31 صفحهی پالتویی) و خوشخوانی بود. داستان را یکنفس خواندم و دوباره از قلم وُلف غرق لذت شدم؛ لذتی که امکان ندارد فراموشش بکنم.
