ترسیدم بمب‌هایم به مدرسه دخترانه بخورند/به اردستانی گفتم «مثل آب‌خوردنت» این بود؟

عرق سردی روی بدنم نشست. نفرت‌انگیزترین کاری بود که می‌شد کرد. همان‌طور که بعثی‌ها چند مدرسه ما را در ایلام و استان‌های مختلف زده بودند. از ته قلبم از صدام متنفر شده بودم که مدرسه‌‌ای را که بچه نوجوان و کودک در آن باشد بزنند. به محض این‌که مدرسه را دیدم وجودم فرو ریخت. سلول سلول بدنم ریخت!

ترسیدم بمب‌هایم به مدرسه دخترانه بخورند/به اردستانی گفتم «مثل آب‌خوردنت» این بود؟

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، پس از گفتگو با امیران خلبان حسین هاشمی، صمد ابراهیمی، کاظم عباس‌نژادی، شفیع حسین‌پور، فرشید اسکندری و بهنام اغنامیان که در سال‌های دفاع مقدس با شکاری F5 تایگر پرواز کرده و برای میهن انجام وظیفه کرده‌اند، سراغ یکی دیگر از خلبانان این‌شکاری خاطره‌انگیز رفتیم که در شروع دفاع مقدس ۸ ساله خلبان پایگاه دوم شکاری تبریز بوده است.

امیر سرتیپ دوم احمد مهرنیا، علاوه بر ماموریت‌های نظامی در سال‌های جنگ و پس از آن، ماموریت ثبت و ضبط مستندات نیروی هوایی در دفاع مقدس ۸ ساله را نیز به دوش گرفته و کتاب‌هایی مثل مجموعه (تا این‌لحظه ۴ جلدی) «ستاره‌های نبرد هوایی» و «بال‌های شکسته من» (خاطرات امیر آزاده خلبان یدالله عبدوس)، «حمله هوایی به الولید» را در کارنامه پژوهشگری خود ثبت کرده است. 

مهرنیا ما بلند شد. آقای محمدتقی فاضلی بود. وقتی نشستم، گفتند تقی به جای تو رفت امیدیه. و من ماندم دزفول.

در والفجر ۸ اتفاقات دیگری هم داشتیم. سانحه برای ولی‌الله بزرگی را داشتیم که در خلیج فارس او را زدند و سقوط کرد. هواپیمای محمد یوسفی را هم زدند که مجبور شد بپرد بیرون. دو سه هواپیمای دیگر را هم آن‌جا از دست دادیم و والفجر ۸ با همکاری ارتش و سپاه منجر به گرفتن فاو شد. یک‌سال بعد هم از دستش دادیم.

صادق وفایی

منبع: تابناک

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *