هیچ هواپیمای جنگنده ای نمی تواند وارد حریم هوایی ایران شود
مشاور عالی فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گفت: پدافند هوایی ارتش به قدری آماده است که هیچ پهپاد یا هواپیمایی نمیتواند وارد حریم هوایی ایران اسلامی شود و عملیاتی انجام دهد.
مشاور عالی فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گفت: پدافند هوایی ارتش به قدری آماده است که هیچ پهپاد یا هواپیمایی نمیتواند وارد حریم هوایی ایران اسلامی شود و عملیاتی انجام دهد.
گفتم درست است ولی من وطنفروش نیستم! اشتباه آمدی! گفت «شوخی نداریم ها!» بعد شروع کرد فحشدادن به امام (ره). من هم به صدام فحش دادم. محمد هفتتیر کشید و گفت «فکر کردی اینجا کجاست؟» گفتم کراچی! گفت «یکبار دیگر (به صدام) فحش بدهی میزنم!» گفتم «حیف ایرانی که تو باشی! این کناریات یک عراقی است. ولی تو که ایرانی هستی، واقعا وطنفروشی!»
عرق سردی روی بدنم نشست. نفرتانگیزترین کاری بود که میشد کرد. همانطور که بعثیها چند مدرسه ما را در ایلام و استانهای مختلف زده بودند. از ته قلبم از صدام متنفر شده بودم که مدرسهای را که بچه نوجوان و کودک در آن باشد بزنند. به محض اینکه مدرسه را دیدم وجودم فرو ریخت. سلول سلول بدنم ریخت!
معمولا با ۵ ثانیه اختلاف از هم تیکآف میکنیم تا در جتواش جلویی نیافتیم. تا بلند شدم و چرخها را جمع کردم، صدای شهید بربری آمد: «هواپیمای آکروجت دارند تو را میزنند! سه چهارتا پشت سرت هستند.»
بله. ده پانزده مایل مانده به هدف دیدم، دو سه موشک از کنارم رد شد. قرار بود یککلمه هم حرف نزنیم. اما دیدم فعالیت پدافند زیاد شد. گلولههای ضدهوایی را میدیدم میآیند. نتوانستم خودم را نگه دارم. گفتم «جناب سرگرد مرا بدجوری میزنند!» سرش را گرداند طرف من و ناگهان گفت «یا ابوالفضل! بکش پایین!» دو هواپیمای اسکرامبل بلند کرده بودند.
ده پانزده مایل مانده به هدف دیدم، دو سه موشک از کنارم رد شد. قرار بود یککلمه هم حرف نزنیم. اما دیدم فعالیت پدافند زیاد شد. گلولههای ضدهوایی را میدیدم میآیند. نتوانستم خودم را نگه دارم. گفتم «جناب سرگرد مرا بدجوری میزنند!» سرش را گرداند طرف من و ناگهان گفت «یا ابوالفضل! بکش پایین!» دو هواپیمای اسکرامبل بلند کرده بودند.