برچسب پایگاه چهارم شکاری دزفول

درس وطن‌پرستی خلبان ایرانی به وطن‌فروش!/آن‌بسیجی ۱۵ ساله که چفیه‌اش را به من داد+فیلم

گفتم درست است ولی من وطن‌فروش نیستم! اشتباه آمدی! گفت «شوخی نداریم ها!» بعد شروع کرد فحش‌دادن به امام (ره). من هم به صدام فحش دادم. محمد هفت‌تیر کشید و گفت «فکر کردی این‌جا کجاست؟» گفتم کراچی! گفت «یک‌بار دیگر (به صدام) فحش بدهی می‌زنم!» گفتم «حیف ایرانی که تو باشی! این کناری‌ات یک عراقی است. ولی تو که ایرانی هستی، واقعا وطن‌فروشی!»

۲۰ شهریور ۵۹ بمباران‌های برون‌مرزی را در خاک عراق شروع کردیم/گفتم بیرون نپر که اینجا لانه زنبور است!

امیر خلبان حسین هاشمی می‌گوید به‌خاطر تحرکات نظامی رژیم بعثی عراق و تجاوزات گاه و بی‌گاه به خاک ایران، خلبانان پایگاه چهارم شکاری دزفول از ۲۰ شهریور ۱۳۵۹ پیش از شروع رسمی جنگ، بمباران‌های برون‌مرزی را آغاز کرده بودند.

کمر نیروی هوایی در دی‌ماه ۵۹ شکست/نامه می‌آمد که به‌نام خلق قهرمان ایران به اعدام محکومی!

بیشترین تلفات را در سه‌روز ۱۶ تا ۱۸ دی دادیم. کمر نیروی هوایی شکست؛ از اف‌فورها گرفته تا اف‌پنج‌ها. بچه‌ها لت‌وپارشده در دزفول نشستند. خودم در آن‌چندروز چهارسورتی پرواز کردم چون لشکر ۱۶ قزوین در نعل اسبی افتاده بود و فقط داد می‌زد «نیروی هوایی کمک کن!»

روایت کوبیدن پالایشگاه کرکوک با راکت‌های زونی/با سرود «ای ایران!» به خودم روحیه می‌دادم

هروقت از پله‌های هواپیما بالا می‌رفتم، یک‌شعار داشتم: «مرگ اگر مردی به نزد من بیا/تا در آغوشت بگیرم تنگ تنگ» این‌شعر خیلی به من روحیه می‌داد. سرود «ای ایران!» را هم به یاد بچه‌هایی که مظلومانه با کمترین امکانات شهید شده بودند، می‌خواندم.

خلبان‌های متمرد چگونه پایگاه دزفول را از سقوط نجات دادند/اردستانی ناپالم را انتخاب کرد و من بمب خوشه‌ای!

۲ هزار پوندی است. قدرت انفجار بالایی دارد. یک‌بار این‌بمب را زده‌ام. یک‌بار هم دیدم که صمد نقدی بمب را همین‌جا روی پل زد. بدون اغراق تانک‌هایی که اول پل بودند، مثل پر کاه بالا می‌آمدند. پشت سرش من حمله کردم. چهار بمب خوشه‌ای داشتم که هرکدام هزار نارنجک مغناطیسی داشت. وقتی باز می‌شود، این‌نارنجک‌ها به فلزات می‌چسبند و منفجر می‌شوند.

ابلاغ کردند انتقاد نباشد، عکس شاه حتما باشد!/چه‌عاملی فیلمسازها را سمت کلاه‌مخملی‌ها و کاباره می‌کشید؟

وزارت فرهنگ و هنر به فیلمسازان ابلاغ کرده بود انتقاد از پلیس، دکتر، مجلس، وکیل و ... در فیلم‌هایشان نباشد. وجود هرچیز دیگری غیر از این‌موارد در فیلم‌ها مساله‌ای نداشت و فیلمسازانی که این‌فرمول را در نظر می‌گرفتند، آزاد بودند هرچه می‌خواهند بسازند و کسی کارشان نداشت.

تردید یزدان‌شناس برای زدن بمب خوشه‌ای یا راکت/کودتای نقاب کار آمریکا بود و شوروی شعور این‌کار را نداشت

پیش نمی‌آید که با همان‌سرعت و همان دایو انگل مد نظر روی هدف باشی. خدای گانری هم نمی‌تواند؛ آن هم وسط میدان جنگ! در رِنج (میدان تیر) می‌شد؛ آن هم با تمرینات زیاد. ولی آن‌جا که اولین بارم بود در عمرم در منطقه جنگی، بمب جنگی می‌زدم، دیدم روی هدف هستم! فشار روحی اش هم بماند! بر حسب اتفاق یا این‌که شاید عمر آن‌‌نیروها سر آمده بود، تمام شرایط من مناسب بود.

دو فروندی نقش یک‌پرواز ۱۶ فروندی را بازی کردیم/بچه‌ها ترسیدند و گفتند نمی‌روند!

می‌توانستم حدس بزنم چه شده! از چهارتا پرواز، فقط اولی جان سالم به در برده و بقیه را زده بودند. در نتیجه، پر دل و جرات‌ترین خلبان هم دیگر نمی‌توانست برود. سه‌نفر از دسته‌های بعدی رفتنند و موفق نشدند. من نفر دهم یازدهم جدول بودم ولی واقعا جرات نمی‌کردم بروم. در افسردگی بودم. بعضی‌ها به گریه افتادند و گفتند ما نمی‌توانیم!