روایت کوبیدن پالایشگاه کرکوک با راکت‌های زونی/با سرود «ای ایران!» به خودم روحیه می‌دادم

هروقت از پله‌های هواپیما بالا می‌رفتم، یک‌شعار داشتم: «مرگ اگر مردی به نزد من بیا/تا در آغوشت بگیرم تنگ تنگ» این‌شعر خیلی به من روحیه می‌داد. سرود «ای ایران!» را هم به یاد بچه‌هایی که مظلومانه با کمترین امکانات شهید شده بودند، می‌خواندم.

روایت کوبیدن پالایشگاه کرکوک با راکت‌های زونی/با سرود «ای ایران!» به خودم روحیه می‌دادم

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، پس از گفتگو با امیران خلبان جهانگیر قاسمی، حسین هاشمی، صمد ابراهیمی و کاظم عباس‌نژادی، سراغ یکی دیگر از خلبانان شکاری نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در سال‌های دفاع مقدس رفتیم؛ شفیع حسین‌پور که در مقطع آغاز جنگ خلبان پایگاه دوم شکاری تبریز بوده و کمی بعد به پایگاه چهارم شکاری دزفول منتقل شد. 

حسین‌پور ازجمله خلبانانی است که تمرد کرده و پایگاه دزفول را تخلیه نکردند و همراه با چندتن دیگر از همرزمانش به پروازهای جنگی برای کوبیدن نیروی زرهی دشمن مشغول شد تا در نهایت، پایگاه دزفول از خطر سقوط نجات پیدا کرد. 

این‌خلبان ماموریت‌های مختلفی در بمباران و راکت‌باران مواضع نیروگاهی و پایگاهی دشمن داشته که روایت‌شان را از او جویا شدیم.

گفتگوهای پیشین‌مان با امیران و ایثارگران نیروی هوایی ارتش در پیوندهای زیر قابل دسترسی و مطالعه هستند:

منبع: تابناک

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *