
به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، جنگ ایران و عراق که شروع شد، تعدادی از خلبانهای نیروی هوایی از پیشکسوتها بودند و تعدادی دیگر از جوانترهایی که نیاز به هدایت و آموزش داشتند. پیشکسوتهایی که مانده بودند و مثل همردههای دیگر خود، تن به تصفیه، اخراج خودخواسته یا بازخریدی نداده بودند، بهناچار هم در حملات علیه دشمن شرکت میکردند و هم جوانترها را آموزش میدادند.
یکی از اینخلبانان پیشکسوت، امیر حسین هاشمی است که اینروزها هشتادسالگی خود را پشت سر میگذارد و در یک عصر فروردینی در منزلش در شیراز میزبان ما شد. چندساعت گفتگو با اینخلبان جنگ، به مرور خاطرات سالهای آموزش پیش از انقلاب، روزهای انقلاب و اضطرابهای خلبانهای نیروی هوایی برای تصفیه یا عدم تصفیه، شروع جنگ و شرکت در پروازهای جنگی، سالهای پس از جنگ و فعالیت در بخش آینده نیروی هوایی اختصاص داشت.
قسمت اول گفتگو با اینخلبان پیشکسوت، روز هفدهم اردیبهشت منتشر شد که در پیوند زیر قابل دسترسی و مطالعه است:
* «۲۰ شهریور ۵۹ بمبارانهای برونمرزی را در خاک عراق شروع کردیم/گفتم بیرون نپر که اینجا لانه زنبور است!»
مشروح قسمت دوم و پایانی اینگفتگو هم در ای یکسوال درباره آقای یزدانشناس!
بپرس عزیزم!
* شما در آنپروازی که اجکت کرد و جراحت دید، حضور داشتید؟
سرش در دامنم بود. نخاعش صدمه دیده بود. آنقدر دوستش داشتم که به بقیه گفتم تکانش ندهید! بعدا میگفت «حسین اشکهایت روی لباسم میریخت!» میگفت «خدا لعنتت کند! کی حلوایت را میخورم؟» ولی متاسفانه من بودم که حلوای او را خوردم!
* پس در بال همدیگر نبودید!
نه. با هم نبودیم. ما لیدر کم داشتیم. اما وینگمن زیاد داشتیم که قابل دلسوزی بودند. متاسفانه وینگمنهایمان را قربانی کردیم. یعنی چارهای نداشتیم.
صادق وفایی
