پای پیاده 1384
این مجموعه ملودرامی اجتماعی و دربارهٔ دو نوجوان است که از اصفهان به تهران میآیند و با قشرها مختلف و معضلات اجتماعی این شهر آشنا میشوند.
این مجموعه ملودرامی اجتماعی و دربارهٔ دو نوجوان است که از اصفهان به تهران میآیند و با قشرها مختلف و معضلات اجتماعی این شهر آشنا میشوند.
این مجموعه تلویزیونی، بازگوکنندهٔ بخشی از تاریخ معاصر ایران است. گروهی که به اجرای قانون و عدالت علاقمند هستند برای برپایی دادگاه محاکمهٔ شهربانی رضاشاه، دچار مشکلات فراوانی میگردند.
مضمون این مجموعه تلویزیونی اجتماعی است و به مشکل مواد مخدر میپردازد.
عاطفه و لیلی در یک تصادف رانندگی تعمدی درگذشتهاند. رضا و فرید در ابتدا برای التیام زخمهای روحی خود، به سفر میروند و در سراسر ایران میگردند؛ همچنین، آنها پس از بازگشت از سفر با کمک مجید بهادر، جوانی که زمانی کارآموز عاطفه بود برای دستگیری و محاکمهی عاملین مرگ لیلی و عاطفه، یک دعوی حقوقی را علیه آنها آغاز میکنند. این دعوی به بخشش قاتلین میانجامد.
این داستان یک پیرزن به نام زمانه خانم (با بازی کتایون امیرابراهیمی) است که دارای یک ساختمان پنج واحده درتهران است و از خارج برمی گرددو در فرودگاه با پسری به نام مسعود آشنا شده و مسعود او را تا خانهاش میرساند. مباشر زمانه خانم خانه را اجاره دادهاست… مسعود مباشر جدید میشود و به دنبال مستأجر برای خانه میگردد. اولین مستاجران ناصر و همسرش نیره که ناصر، دوست مسعود و نیره از اقوام مسعود است، به همراه دو زوج دیگر در خانه ساکن میشوند. مسعود هم برای اینکه در خانه بماند مجبور به ازدواج میشود. خواهر زاده زمانه خانم با نام نیلوفر از خارج میآید و مسعود عاشق او میشود. نصف خانه مال نیلوفر بوده و مستاجران باید خانه را خالی کنند و در آن زمان پدر ناصر از شهرستان میآید و…
چند مرد و زن از جمله يك افسر عالي رتبه ي ارتش، يك زن نزول خوار و يك قاچاقچي مواد مخدر، كه قبل از انقلاب عليه مردم فعاليت داشتند، ناخداي لنجي را تطميع مي كنند تا آنها را از مرز آبي عبور دهد. جواني نيز همراه مسافران است كه به قصد يافتن كار به آن سوي آب مي رود. او در طول راه به دختر افسر علاقه مند مي شود. ناخداي لنج آنها را در جزيره اي متروك پياده مي كند. با بالا آمدن آب آنها كه خود رابا مرگ روبرو مي بينند، با تلاش زياد، به لنج باز مي گردند و با ناخدا و كارگران مقابله مي كنند. با شروع درگيري گروهي از دو طرف جان مي بازند. دختر افسر و كارگر جوان تنها افرادي هستند كه پس از دربدري به كشور باز مي گردند.
مهدي، ديوانه وار شيفته ي گلي است، همه جا او را تعقيب مي كند و به دليل حسادت امير، نامزد گلي را به قتل مي رساند. گلي در پيگيري غيبت نامزدش با مهدي روبرو مي شود و مورد تجاوز قرار مي گيرد. مهدي دستگير و محاكمه مي شود، اما به دليل فقدان مدارك كافي آزاد مي شود و مجدداً به آزار گلي مي پردازد. پدر گلي كه بيماري قلبي دارد، در برخورد با مهدي سكته مي كند و مي ميرد . گلي متوجه مي شود كه مهدي به دنبال خواهرش، رؤيا است . جسد امير كشف مي شود و پليس در جستجوي قاتل او با گلي تماس مي گيرد. وكيل مدافع مهدي، كه ماجرا را دريافته است نقشه اي براي به دام افتادن مهدي طرح مي كند، اما او پليس را مي كشد و به تعقيب رؤيا مي پردازد. گلي درآخرين لحظه به كمك خواهرش مي شتابد و مهدي را به قتل مي رساند.
يك كارمند راه آهن به دليل مبارزه عليه رژيم سلطنتي دستگير و به تهران منتقل مي شود. فرزند او، ميلاد، شاهد دستگيري پدر است. او همراه مادر و خواهر كوچكش راهي پايتخت مي شود و براي يافتن پدر به زندان هاي مختلف مراجعه مي كند. مسئولان زندان به آنها جواب سر بالا مي دهند. در تهران در اتاقي كه پدر بزرگ اجاره كرده سكونت مي كنند. پدر بزرگ در درگيري هاي خياباني كشته ميشود. ميلاد براي ادامه راه پدر بزرگ و پدر با جواناني كه در كوچه و خيابان عليه رژيم تظاهرات مي كنند همراه مي شود.