پر 1387
داستان فیلم "پر" درباره جراحی به نام مرجان کامکار است که بر سر دوراهی نفرت و عشق سرگردان است. او طی یک عمل جراحی پیرمردی را از مرگ نجات میدهد و خیلی زود متوجه میشود کسی را که از مرگ نجات داده، پدر اوست. پدری که از بدو تولد او را ندیده است.
داستان فیلم "پر" درباره جراحی به نام مرجان کامکار است که بر سر دوراهی نفرت و عشق سرگردان است. او طی یک عمل جراحی پیرمردی را از مرگ نجات میدهد و خیلی زود متوجه میشود کسی را که از مرگ نجات داده، پدر اوست. پدری که از بدو تولد او را ندیده است.
داستان این فیلم درباره پدر و پسري از روستايي دور دست است كه به تهران مهاجرت كردهاند. پدر زندگي در تهران را بر نميتابد و همين موجب اختلافاتي بين او و پسرش شده است غافل از اينكه پسر براي زندگي در تهران دلايلي غير از جذابيتهاي يك شهر مدرن دارد.
هندوانه فروشی با وانت همه هندوانههای خود را به فروش میرساند و یک هندوانه بسیار بزرگ باقی میماند. مردی برای خریدن هندوانه سراغش میآید اما چون پول کافی ندارد دست خالی باز میگردد. بعد از او پیرمردی آمده و هندوانه را میخرد. وقتی به خانه میرود بر اثر نزاع با همسرش و از شدت عصبانیت هندوانه را از پنجره به بیرون پرتاب میکند هندوانه به داخل وانتی میافتد و…
داستان این سریال، ماجراهای دختری است به نام «آفتاب» و همسایهٔ آنها «عزیز خانم».
«رضا» کارمندی بازنشسته است که خانواده همزمان با خالی شدن یک طبقه از ساختمان و بازنشسته شدن پدرشان، تصمیم می گیرند کار جدیدی را برای او راه اندازی کنند. به همین منظور رستورانی را در منزلشان افتتاح کرده و «عمه خانم» در این کار به خانواده کمک می کند و....
ماشاءالله (حمید لولایی) فرد بیپول و فقیری است که مشکلات مالی او را در وضعیت سختی قرار دادهاست، او برای اینکه مشکل مالی خود را حل کند و بتواند تنها از راه حلال پول در بیاورد، با آقای بیات (خشایار راد) که با او بهطور اتفاقی آشنا شده همکاری میکند و پولی را برای سفر به مالزی به او میدهد؛ اما آقای بیات کلاهبردار از آب درمیآید و آقای بیات به ماشاءالله و احمد (رضا عطاران) بلیط جعلی میدهد و آنها نمیتوانند به مالزی سفر کنند. احمد ماشاءالله را در یک کارگاه کفاشی میبرد و در آن جا کار میکنند.
داستان مجموعه دربارهٔ پدر میانسالی به نام «اسدالله» است.اسداللهخان پدری مهربان،خانوادهدوست،دلسوز و در عین حال سختگیر و پرصلابت است.به باور او همهٔ پسرانش پس از ازدواج میبایست در خانهٔ بسیار بزرگ او زندگی کنند.او چنین سیاستی را در مورد دو دخترش «مهری» و «زری» در پیش نگرفته و به همین جهت آنها دارای زندگی مستقلی هستند.
ماجرای اصلی فیلم از ازدواج آخرین فرزند او «ناصر» آغاز میشود.ناصر که با دخترعموی خود «آذر» وصلت کرده به ناچار باید همانند دو برادر بزرگتر خود در خانهٔ پدری زندگی کند.اما همسرش آذر که شاغل است و استقلالطلب و لجباز،زندگی در خانهٔ پدرشوهر را منطقی نمیداند و شروع یک زندگی کاملاً مستقل و بهدور از دخالتهای دیگران را طلب میکند...
«رحیمه خانم» ساکنِ خانهٔ سالمندان میشود. خواهرخواندهاش «اقدس خانم» نیز علیرغم مخالفت فرزندانش، به او میپیوندد تا «رحیمه خانم» در خانه سالمندان احساس تنهایی و جدا افتادگی نکند. این دو در خانه سالمندان با «مینو خانم» که فرزندانش او را تنها گذاشته و به خارج رفتهاند، آشنا میشوند. این سه نفر با کمک هم، محیط دلگیر و یکنواخت خانهٔ سالمندان را تغییر میدهند و فضایی شاد و پرنشاط و امید میسازند و ثابت میکنند که مشکل سالمندان را با محبت و توجه میتوان حل کرد.