برچسب محرم بسیم

می خواهم زنده بمانم 1373

«باربد» تنها فرزند مردي به نام «اصلان» كه از همسر اولش «ماه منير» جدا شده، به شكل مرموزي كشته مي‌شود. فرنگيس همسر دوم مرد به عنوان قاتل بازداشت مي‌شود. شوهر «اصلان» دفاع از «فرنگيس» را به عهده مي‌گيرد، اما وي محكوم به اعدام مي‌شود. همه تلاش «اصلان» در رهانيدن زن از مرگ است. اما تنها راه رهايي «فرنگيس» دفترچه خاطرات «باربد» كه مي‌تواند از تصميم «باربد» به خودكشي پرده بردارد، نزد عموي «ماه منير» همسر سابق «اصلان» است. «اصلان» دفترچه را پيدا مي‌كند و اگر چه به نظر دير شده و «فرنگيس» اعدام مي‌شود، اما با تلاش پزشكان وي بار ديگر زندگي را باز مي‌يابد.

جوانمرد 1375

توفيق كه قهرمان ورزش بوكس است با همسر خود عهد مي بندد كه از اين ورزش دوري كند اما پايبند قول خود نمي ماند و عاطفه همسرش بعد از با خبر شدن از اين موضوع او را ترك مي كند. طاها پسر توفيق و عاطفه كه در رشته ي بوكس فعاليت مي كند به پشتيباني از پدر در يك درگيري، حريف را مجروح مي كند اما ناخواسته در دام يك توطئه مي افتد. چند خارجي كه در باشگاه شركت نفت تمرين مي كنند با ديدن آمادگي طاها از او مي خواهند كه با مستربران مسابقه دهد، اما مستربران براي خارج كردن طاها از دور مسابقات با توطئه اي طاها را در مسابقه مي كشد. عاطفه با كشته شدن طاها، از توفيق مي خواهد كه در يك مسابقه حريف پسرش را شكست دهد و توفيق عليرغم موافقت پليس و بعد از چندبار به هم خودرن مسابقه، با مستربران مبارزه مي كند و با پاره كردن دستكش او در حين مسابقه و بيرون آوردن يك ميلة آهني توطئه خارجي ها در مورد پسرش را برملا مي كند.

غریبه 1366

بهرام پرتوي كارمند شهرداري پس از بازنشسته شدن احساس بطالت مي كند. مدتي را به پارك نشيني و خيابان گردي و ديدار دوستان مي گذراند. به توصيه اطرافيان نزد دامادش كه مهندس شركت ساختماني است، مشغول به كار مي شود، اما او متوجه مي شود كه مديران شركت قصد دارند او را به كارهاي خلاف بكشانند. شركت ساختماني را رها مي كند و نزد برادر همسرش، پرويز، كه نمايشگاه اتومبيل دارد مشغول مي شود. كارهاي دلالي به مذاق او خوش نمي آيد تا آنكه به كار در دفتر انجمن يك مدرسه مي پردازد.

سهراب 1378

سهراب و ترانه كه يكديگر را دوست دارند به دليل مخالفت والدين، هر كدام به تنهايي تصميم به خودكشي مي گيرند. سهراب از مرگ نجات پيدا مي كند و زماني كه درمي يابد ترانه اقدام به خودكشي نكرده از او مي رنجد. چندي بعد سهراب از خانه فرار مي كند و به خانه يكي از دوستانش كه همراه با تعدادي جوان بيكاره در آن زندگي مي كنند، مي رود. روابط صادق (پدر سهراب) و عباس (پدر ترانه) كه سال ها پيش با يكديگر در جبهه هاي جنگ مي جنگيدند و دوستي صميمانه اي داشتند از مدت ها قبل و به ويژه پس از ماجراي دلدادگي فرزندانشان به سردي گراييده است. پس از آن كه ترانه در يك ديدار پنهاني با سهراب به او مي گويد كه يك خواستگار جواهرفروش دارد، سهراب با همكاري دوستانش تصميم به سرقت جواهرات مغازه جواهرفروشي مي گيرد. سهراب مصمم است با فروش جواهرات دزديده شده همراه با ترانه به خرمشهر برود. سهراب نقشه فرار را اجرا مي كند. صادق و عباس تصميم مي گيرند كدورت ها را فراموش كنند و هر دو براي برگردانيدن سهراب و ترانه به خرمشهر بروند، ولي در آنجا گرفتار چند آدم خلافكار مي شوند و پس از شكنجه هاي فراوان به قتل مي رسند. در حالي كه عكس قاب شده صادق و عباس بر سنگ قبر آنها گذاشته شده، دو دلداده جوان در بالاي سنگ مزار پدرانشان سوگواري مي كنند.

شبیخون 1376

اعضا اصلي يك باند بزرگ قاچاق در زمان رژيم شاه وقتي متوجه مي شوند كه كياني سرگرد شهرباني حاضر به همكاري با آن ها نيست، تنها پسر او را طعمه قرار مي دهند تا جايي كه او ابتدا پخش كننده مواد مخدر شده و بعد هم به علت اعتياد شديد دست به خودكشي مي زند. او لحظه ي آخر در نامه اي مي نويسد كه به خاطر پدرش فنا شده، به همين دليل پدرش درصدد برمي آيد كه اعضاي باند قاچاق را شناسايي كند، اما آن ها مي فهمند و كسي را كه قصد دادن اطلاعات به سرگرد را داشت، به همراه همسرش به قتل مي رسانند. زماني كه كياني فرزند مقتولين را نجات مي دهد و مخفي مي شود، در مي يابد كه تحت تعقيب است. او كودك را نزد همسر سابق خود مي برد، اما باز رد او را مي يابند و بالاخره سرگرد كياني با درگيري هاي متعدد، كودك و همسرش را نجات مي دهد.

کوچولوی خوش شانس 1383

اين فيلم داستان زوج جواني را روايت مي كند كه هنگام عزيمت به مجلس عروسيشان، كودكي شيطان و بازيگوش را در اتومبيل خود مي يابند. حضور اين ميهمان ناخوانده براي سومين بار مجلس عروسي اين دو را بر هم مي زند و ...

تجریش ناتمام 1390

درباره ی دو دانشجو است که بعد از 20 سال یکدیگر را پیدا می‌کنند. سال‌ها قبل علاقه‌هایی بین آنها وجود داشته و به نتیجه نرسیده است آنها تصمیم می‌گیرند دوستان قدیمی خود را پیدا کنند.