
عاطفه و لیلی در یک تصادف رانندگی تعمدی درگذشتهاند. رضا و فرید در ابتدا برای التیام زخمهای روحی خود، به سفر میروند و در سراسر ایران میگردند؛ همچنین، آنها پس از بازگشت از سفر با کمک مجید بهادر، جوانی که زمانی کارآموز عاطفه بود برای دستگیری و محاکمهی عاملین مرگ لیلی و عاطفه، یک دعوی حقوقی را علیه آنها آغاز میکنند. این دعوی به بخشش قاتلین میانجامد.
