برچسب مادر

همچنان به خود می‌لرزم

خانه پدری بودم. صدای شلیک گلوله خیلی نزدیک بود. پله‌ها را دوتایکی دویدم تا برسم به پنجره راه‌پله. پنجره را که باز کردم سه تن سرباز مسلح دیدم که به یک شهروند دیگر شلیک کردند.

بانوی کنشگر سیاسی در رکاب انتخابات

انتخابات و روزهای پر شورش در حال گذر است. روزهایی که از هر گوشه و کناری تحلیل‌های انتخاباتی به گوش می‌رسد. گروهی به دنبال معرفی نامزد مطلوبشان هستند و عده‌ای دیگر مشغول بالا و پایین کردن انتخابشان.

من مادرم؛ عاشق امام حسین(ع)

محرم شروع می‌شود با همه شور و شعورش؛ هرچند غم اباعبدالله همیشه تازه است و ما شیعیان هر جا اسم اربابمان بیاید، بغض گلوگیرمان می‌شود. اسم ماه عزای آقا خودش حزن‌انگیز است؛ چه برسد که فرارسد.

این نرفتن باارزش است

تلویزیون را خاموش می‌کنم. خسته و کلافه‌ام! از اینکه هر روز خیل عظیم عشاق را می‌بینم و می‌دانم که نمی‌توانم به آن‌ها بپیوندم؛ از اینکه هر روز یک‌ نفر «حلالم‌کنید، عازمم» گذاشته و قرار نیست من عازم باشم.

مادران؛ دختران فراموش‌شده

هنوز حالم جا نیامده، دست چپم باهر حرکت کوچکی تیر می‌کشد. دکتر گفت: «این آمپول‌هایی که نوشتم کافی نیست! باید هرشب دستت را با پماد پیروکسیکام ماساژ بدهی و گرمش کنی.» گل بود به سبزه نیز آراسته شد. درد دست کم بود؛ سرماخوردگی هم بلای جانم شد.