برچسب مادر

اتاق سیزده

زمستان همیشه برای من خواب‌آور است! مخصوصا اگر آخر هفته باشد. بعد از استراحتی کوتاه، آماده می‌شوم تا به قرار امروز برسم؛ البته این قرار شبیه دیدارهای دوستانه گذشته نیست.

درخشش امید

سال ۱۳۴۲، حسین شش ماهه بود. همان‌موقع که امام فرموده بودند: «یاران من در گهواره‌های مادرانشان هستند.»

چشمت روشن به نور مولا

مامان فاطی امروز صبح شله‌زرد گذاشت، خودش را زیبا کرد و گفت: «وقتی قرار است مهمان بزرگ برای آدم بیاید، باید رنگ‌ به رو بگیرد تا نکند دل مهمان با دیدنش بگیرد.» چادرش را دور قدش پیچید و در دیگ را برداشت.

حجاب؛ سدی پولادین در برابر غارتگران حیا

حجاب؛ این فقط یک واژه معمولی نیست؛ یک ارزش بی‌همانند فرهنگی است. همان سال‌هایی هم که به نظر همه‌چیز عادی بود، بحث‌وجدل پیرامون حجاب وجود داشت؛ هرچند به نظر هیچ زمانی به اندازه امروز داغ و جنجالی و حتی فلسفی و نظری نبود؛ حجابی که برگرفته از حیا و عفت فردی است که در جامعه اسلامی زیست دارد و آن را هم برای خود و هم برای جامعه ارزش می‌پندارد.

باید عادت کنم

گوشت و آرد نخودچی را ورز دادم و تخم‌مرغ را شکستم رویشان. شفته‌ها را بین دو کف دست قلقی کردم و انداختم داخل روغن داغ. زینب با موتور کوچکش قام‌قام‌کنان آمد پای گاز. گوشه دامنم را کشید. سرش را کج کرد.

امامی که همین نزدیکی‌هاست…

نماز خواندن مامان مناسک مخصوص خودش را دارد. مادرم هرجای خانه نماز نمی‌خواند و سفت و سخت معتقد است که باید برای نماز خواندن یک جای مخصوص داشـت و بــعدهـا این مـکان شــفاعت آدمـیــزاد را می‌کند.

مادر بیست‌ونه دختر

امسال به‌جای دو دختر، مادر بیست‌ونه دختر بودم. روزهای اول مهر که سختی و فشار کار ساعت‌های خوابم را به کمتر از پنج ساعت رسانده بود، با خودم می‌گفتم عمرا این بچه‌ها را دوست داشته باشم، عمرا نگران سلامتی آن‌ها بشوم، عمرا دل‌تنگ نبودنشان بشوم، عمرا بیشتر از اندازه دلم برای درس‌ومشقشان بسوزد؛ اما نشد!