هم قهرمان هم قربانی
در چند هفته گذشته جامعه ایران تجربهای سنگین و پرهزینه را از سر گذراند. اغتشاشها، درگیریها و خشونتهای خیابانی، نهتنها نظم اجتماعی را مختل کرد، بلکه با ریختهشدن خون بیش از دوهزار انسان، زخمی عمیق بر پیکره جامعه بر جای گذاشت.
در چند هفته گذشته جامعه ایران تجربهای سنگین و پرهزینه را از سر گذراند. اغتشاشها، درگیریها و خشونتهای خیابانی، نهتنها نظم اجتماعی را مختل کرد، بلکه با ریختهشدن خون بیش از دوهزار انسان، زخمی عمیق بر پیکره جامعه بر جای گذاشت.
در ماه گذشته و در پی تحولات و التهابهای اجتماعی کشور، یکی از پرسشهای جدی که در فضای عمومی و فرهنگی کشور مطرح شده، نسبت نوجوانان با این شرایط و نقش آنها در کنشگری سیاسی اجتماعی است.
فیلم «زندهشور» به کارگردانی کاظم دانشی را میتوان یک «کالبدشکافی سراسیمه» از بدنه رنجور جامعهای دانست که در تقاطع سنت، قانون و مدرنیته گرفتار شده است.
فیلم تمام میشود و صدای ممتد تشویق سالن را پر میکند. با این حال، برداشت من این است که اگر «کوچ» اقتباسی از زندگی قهرمانِ معاصر ایرانیان، شهید سپهبد قاسم سلیمانی نبود، کمتر کسی تمایل داشت تا انتهای فیلم بنشیند.
میگویند «نیمشب» فیلمی شعاری بود و من میگویم اتفاقا مردم ایران هم در روزهای جنگ ۱۲ روزه مطابق با شعارهای آرمانیشان عمل میکردند.
دنیای امروز، دنیای توجه به فرهنگ بهعنوان زیربنای جامعه است. اصلا اینطور میگویند که جنگ امروز، جنگ میان فرهنگها و تمدنهاست.
میگویند آب راه خودش را پیدا میکند و این روایت فعالیتهای فرهنگی در محیط شهری است که در طول سالیان متفاوت، متناسب با تغییرات اجتماعی، اشکال متفاوتی به خود میگیرد.
در سالهای گذشته تلاش میان پیوند دو بال نهاد دانش در جامعه ما یعنی «دانشگاه» و «حوزه علمیه» همواره مطرح بوده است.