برچسب عملیات والفجر

داود خَلقاً و خُلقاً شبیه ابراهیم هادی بود

پیکر حمید ۱۳ سال بعد از شهادتش شناسایی و تفحص شد. من خیلی بی‌قراری می‌کردم. حمید اهل ورزش کشتی بود. هیکلی درشت و قدی بلند داشت. بعد از ۱۳ سال وقتی او را آوردند گویا یک نوزاد در قنداق بود. علی‌اکبر رفت و علی‌اصغر برگشت. وقتی خبر دادند که تفحص شده برادرش مجید رفت و جیب پیراهنش که مانده بود را دید

بین رزمنده‌ها رقابت بر سر پست نگرفتن بود!

در جبهه هر کسی شایستگی مسئولیتی داشت، به آن سمت انتخاب می‌شد. این انتخاب گاهی به جایگاه و سابقه طرف هم ربطی نداشت. گاهی یک فرمانده وقتی می‌دید زیردستش از او شایسته‌تر است، داوطلبانه کنار می‌کشید تا آن شخص فرمانده بشود. خود من وقتی از سوی حاج‌قاسم به عنوان فرمانده گردان ۴۱۳ قائم انتخاب شدم، وقتی دیدم یکی از نیروهایم شایستگی بیشتری نسبت به من دارد، ایشان را جای خودم معرفی کردم

جانبازان دفاع مقدسی که شهید تفحص شدند

شهید غلامی با پایان دفاع مقدس نتوانست دل بی‌قرارش را آرام کند و با همان بدن مجروح پای در مناطق جنگی گذاشت تا کار نیمه‌تمامش را تمام کند. ارادت خاص و ویژه‌ای به خانواده شهدا داشت. همیشه به خانواده شهدا سر می‌زد و عاشق خدمت به خانواده شهدا بود. شهید غلامی در تاریخ ۲ /۱۰/ ۷۴ در جریان عملیات تفحص به شهادت رسید.

سهم من از والفجر ۸ جانبازی بود و سهم برادرم شهادت

من در عملیات والفجر ۸ همرزم برادر سیدجعفر بودم، اما قبل از شهادت ایشان به‌شدت مجروح شدم. من با خط‌شکن‌ها رفته بودم. فکر می‌کنم هفته اول عملیات بود که ترکش خوردم و مجروح شدم و کل بدنم سوخت. بیهوش شدم و به بیمارستانی در اصفهان منتقل شدم. برادرم صبح روز ۱ /۱۲/ ۶۴ برای شناسایی و استقرار موشک‌ها و آرایش جنگی برای دفع پاتک‌های عراق رفته بود که حین شناسایی با اصابت تیر مستقیم تانک به سرش شهید شد

وجود حسین از معنویت و ایثار لبریز شده بود

پس فردای حادثه شهادت بچه‌ها، حسین املاکی من را بالای دکل برد و گفت چه می‌بینی؟ گفتم منطقه هور و خط دشمن و این چیز‌ها را. گفت خوب نگاه کن که امشب باید با تعدادی از بچه‌ها همان جایی را شناسایی کنید که مهدی کیاطبری و کاشفی آنجا شهید شدند. به شوخی گفتم می‌خواهی سر من را زیر آب کنی؟ بچه‌ها همین دیشب آنجا شهید شدند، حسین گفت باید در همین گرا برویم و حتی به شوخی گفت مگر دوست نداری شهید بشوی؟

آغاز دور جدیدی از جنگ شهر‌ها

طی عملیات بدر سرداران نامداری به شهادت رسیدند که مهدی باکری نامدارترین شهید عملیات بدر است. وی که توانسته بود با تعدادی از نیروهایش از دجله عبور کند، روی جاده العماره- بصره مستقر شده بود که با فشار نیرو‌های دشمن و عدم الحاق دیگر واحدها، امکان ماندن در آن منطقه میسر نشد

مادری که منتظر آمدن پیکر فرزندش نبود

هر بار که سراغ خانواده‌های شهدای مفقودالاثر و جاویدالاثر می‌رویم تا خبری از فرزندان، همسران و پدران شهیدشان بگیریم، محفل‌مان عطر انتظار می‌گیرد و نشان از دلتنگی سال‌های دور دارد که در میان خط به خط و سطر به سطر نوشته‌هایمان خودنمایی می‌کند و گاهی همین روایت‌ها انگشت به دهان نگهت می‌دارند. روایت مادرانه‌های شهید احمد کایدخورده اینگونه بود، مادری که دردانه‌اش را با خدا معامله کرد و انتظار بازگشتش را نداشت. محمود صدریان‌فر (کایدخورده) برادر شهید احمد کایدخورده همراه ما می‌شود و از روز‌های جاویدالاثری برادرش می‌گوید.