برچسب عملیات والفجر

بچه پولداری که به دنیا پشت پا زد و شهید شد

حمید ارادت خاصی به حضرت زهرا (س) داشت. در هیئت‌ها، چون قد بلندی داشت میاندار می‌شد و دستش از همه دست‌ها بالاتر بود و سینه می‌زد. ارادت عجیبی هم به روحانیان سید داشت. مثلاً به طلبه‌هایی که به گردان می‌آمدند و سید بودند خیلی ارادت داشت و تحویل‌شان می‌گرفت. در کل به بچه سید‌ها خیلی ارادت داشت

آرزو کرده بود شبیه امام حسین (ع) شهید شود

مادر شهید در خواب دیده بود که حسن شهید شده و می‌دانست بالاخره یک روز خبر شهادت جوان رعنایش را خواهند آورد. آن‌ها سال‌ها منتظر ماندند تا اینکه در سال ۱۳۷۷ پیکر شهید تفحص شد و به زادگاهش بازگشت

کربلای ۴ جلوه دیگری از حسین‌گونه جنگیدن بود

جنگ قاعده‌ای دارد. یا شما باید با دشمن به توافقی برسید و صلح کنید یا اگر می‌خواهید با او بجنگید، باید او و توان و تفکرش را خوب بشناسید و متناسب با آن قدم در میدان بگذارید. مگر امام نفرمودند جنگ جنگ تا رفع فتنه؟ پس باید امکانات کشور متناسب با همین شعار در اختیار جنگ قرار می‌گرفت

«درویش‌علی» قهرمانی درس نخوانده، اما با بصیرت بود

چیزی که الان الگوی ما در نبرد‌های جبهه سوریه و عراق و کلاً جبهه مقاومت اسلامی شد، همان نحوه رزم در کردستان بود. تشکیل بسیج مردمی در سوریه یا حشدالشعبی عراق و حزب‌الله لبنان همه این‌ها از برکت‌های نبرد در کردستان است

حاج‌قاسم با شعرخوانی حسین‌آقا منقلب می‌شد

شهید یوسف الهی همیشه می‌گفت: «من پدرم را خیلی دوست دارم، چون اسم حسین را برایم انتخاب کرده است.» اسم پدرش هم غلامحسین بود و می‌گفت: «من حسین پسر غلامحسین هستم. قربان بابایم بروم که چنین اسمی را برایم انتخاب کرده است.» شهید یوسف الهی خیلی به والدینش احترام می‌گذاشت و همیشه وقتی به خانه می‌رفت، آنقدر پای پدرش را می‌بوسید که از بوسه‌های حسین از خواب بیدار می‌شد

۳ هفته تأخیر

روزشمار جنگ ۱۷ بهمن ۱۳۶۱... ساعت ۲۱:۳۰ در حالی که افراد حاضر در سنگر عمومی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) در حال خواندن زیارت عاشورا بودند، محسن رضایی و سرهنگ علی صیاد شیرازی رمز والفجر را به قرارگاه‌های نجف و کربلا اعلام کردند...

نهر‌های اروند را با پیت‌حلبی لایروبی می‌کردیم

دشمن در والفجر ۸ صددرصد غافلگیر شد. در این عملیات یک برگه تردد بیشتر نبود. یعنی از اهواز می‌خواستی راه بیفتی به منطقه بروی، تمام دژبانی‌ها و تمام ایست و بازرسی‌های لشکر تنها یک برگ تردد را می‌پذیرفتند که آن هم دست حاج قاسم بود. باید با آمبولانس هم تردد می‌کردیم. برگ تردد بعضی وقت‌ها روزانه تغییر می‌کرد و بعضی مواقع هفتگی؛ لذا امکان ورود نیرو‌های نفوذی وجود نداشت

سیاهپوشان غواص غیرممکن را ممکن کردند

فتح شبه جزیره فاو نقطه اوج قدرت ایران در جبهه‌ها را به نمایش گذاشت. افسران بعثی که در این عملیات اسیر شدند می‌گفتند فکر نمی‌کردیم با وجود این همه سنگر، مانع و امکانات بتوانید از اروند عبور کنید و نیروهایتان در این حجم عمل کنند. برایشان خیلی عجیب بود. می‌گفتند اصلاً فکر نمی‌کردیم در یک شب بتوانید عملیات را انجام دهید و از این آب خروشان عبور کنید. برایشان غیرقابل تصور بود