برچسب عباس مختاری

یاران 1372

بهرام، كه يك مبارز سياسي تحصيل كردة خارج از كشور است و در فنون رزمي هم مهارت دارد، توسط پدر همسرش شيرين، كه يك تيمسار است، مورد تعقيب قرار مي گيرد. تيمسار از اين كه يكي از آشنايانش مبارزي عليه رژيم شاهنشاهي از كار درآمده، ناراحت است و براي اعاده ي حيثيت مي خواهد بهرام توسط خود او دستگير شود. بهرام از خانه ي دوستش جمال با شيرين تماس مي گيرد و نشاني خانه ي جمال را به او مي دهد. شيرين نزد او مي رود، غافل از اين كه زيرنظر بوده و نيروهاي امنيتي را با خود به آنجا كشانده است. بين آنها و بهرام و شيرين نبرد در مي گيرد و جمال به كمك آنها مي آيد و با اتومبيلش از محل حادثه دورشان مي كند، تا به يك مراسم عروسي در روستايي كوهستاني بروند. تيمسار اين بار با گروه ضربت ويژه رد آنها را پيدا مي كند و به روستا مي رود. به دستور او، نيروهاي پاسگاه محلي، كه نتوانسته اند بهرام را بيابند، بازداشت مي شوند و گروه ضربت نيز سرانجام بهرام، شيرين و جمال را دستگير مي كنند. با حمله ي اهالي روستا آنها مي گريزند و شيرين دستگير مي شود. اهالي روستا به گلوله بسته مي شوند. عاقبت بهرام و جمال با همكاري نظاميان پاسگاه به پيروزي مي رسند. جمال كشته مي شود و هلي كوپتر تيمسار با رگبار گلوله ي روستاييان سقوط مي كند و شيرين نجات مي يابد.

دشمن 1374

نيروهاي سرسپرده ي داخل كشور در پي يك قرارداد و هماهنگي با نيروهاي خارجي قصد دارند تجهيزات پيشرفته ي ماهواره اي را در ايران پايه ريزي كنند. جاسم كه كارشناس اين تجهيزات است به سرگرد مختاري رئيس تشكيلات عنوان مي كند كه قرارداد او به سر رسيده و قصد دارد نزد خانواده اش برگردد. اما سرگرد مختاري اين اجازه را به او نمي دهد و مهندس جاسم توسط عوامل سرگرد در حال فرار از قرار گاه كشته مي شود. سرگرد مختاري مجبور مي شود كارشناس ديگري به نام مهندس علي صالحي را به كار دعوت كند اما مهندس راضي نمي شود. سرگرد مختاري براي جواب مثبت گرفتن از مهندس، همسرش را گروگان مي گيرد. مهندس صالحي براي نجات جان همسرش به محل قرارگاه تجهيزات ماهواره اي مختاري مي رود و با كمك روح پاك پرستو خواهر همسرش كه شهيد شده بعد از درگيري سخت با مختاري و عواملش نجات پيدا مي كند و مختاري و عواملش هم توسط پليس دستگير مي شوند.

حادثه 1363

همسر احمد ضيايي، دبير تاريخ در تصادف با اتومبيل دو آمريكايي به نام هاي اردوارد و پل به شدت زخمي مي شود. قانون «كاپيتولاسيون» (مصونيت سياسي و اجتماعي آمريكايي ها در ايران) مانع از دستگيري و محاكمه آنها است. احمد عليه دو آمريكايي شكايت مي كند، اما به جايي نمي رسد در اين ميان همسرش فوت مي كند. احمد پس از فوت همسرش در كلاس درس برضد مصونيت سياسي و اجتمايي آمريكايي ها سخن مي گويد و با طرح نقشه اي، اردوارد را از پا درمي آورد، اما دستگير و روانه زندان مي شود. پس از دستگيري او همكار و دوست صميمي احمد روي تخته سياه كلاس مي نويسد: آخر كاپيتولاسيون.

فرار از جهنم 1375

سيامك كه در آرزوي رفتن به خارج است تنها موفق به پيدا كردن كاري در يك سفارتخانه در تهران مي شود كه وقتي ازدواج مي كند به دليل مخالفت همسرش با شغل او، به رانندگي در آژانس مي پردازد. روزي سيامك با يك تلفن از طرف آقاي هانتن به فرودگاه مي رود و يك مسافر خارجي به نام آقاي مك لور را نزد آقاي هانتن مي برد. هانتن در محل ديگري يك ماشين با مداركي كه مك لور خواسته است در اختيارش مي گذارد مك لور از وجود يك ميكروفون در داخل ماشين مطلع مي شود و هانتن را به قتل مي رساند و بعد با سيامك تماس مي گيرد و با مطمئن شدن از سيامك در مقابل دستمزد بالائي از او مي خواهد كه براي ديدن مناظر به اروميه بروند، در صورتي كه قصد دارد با كمك عوامل سرسپرده ي داخلي مأموريت سري خود را انجام دهد. در بين راه طاهره بوسيله روزنامه اي از جاسوس و قاتل بودن مك لور مطلع مي شود و موضوع را با سيامك در ميان مي گذارد اما مك لور با اسلحه آنها را تهديد مي كند تا به عواملش مي رسد و آنجا با درگيري كه پيش مي آيد طاهره زخمي مي شود و سيامك فرار مي كند، اما او را مي يابند و با خود به محل پايگاه مخفي خود مي برند تا اين كه پليس مطلع مي شود و با مأموران زيادي از طريق آسمان و زمين به منطقه مي روند و بعد از درگيري طولاني، محل پايگاه را منهدم مي كنند و مك لور و عوامل داخلي اش را به هلاكت مي رسانند و سيامك را نيز نجات مي دهند.

مجروح جنگی 1377

در جريان حمله عراق به ايران، يكي از روستاهاي كردنشين شناسايي مي شود و قرار مي شود يك گروه از نيروهاي عراقي به روستاي مزبور حمله كند. آنها قصد دارند با زدن زاغه هاي مهمات، سكوي موشكي خودشان را به آن منطقه براي حمله به شهرهاي غرب ايران منتقل كنند. سيدقاسم خرم دره همراه تعدادي از بسيجي هاي رزمنده براي شناسايي و نجات روستاييان، عازم آن منطقه مي شود ولي عملياتشان توسط نيروهاي ضدانقلاب لو مي رود و محاصره مي شوند. از طرفي، در مقر فرماندهي ايران، تصميم گرفته مي شود با توجه به دشواري راه آن توسط نيروهاي متخصص، از سبحان كه از دوستان خرم دره بوده و از افراد متخصص نيز هست، دعوت به همكاري مي كند. سبحان نيز با انتخاب همراهان خود ـ مرتضي، جواد، جمال، حسين و رسول ـ براي رهايي خرم دره و اهالي روستا عازم آن مناطق مي شوند. در نبرد سختي بين نيروهاي عراقي، به رغم شهادت تعدادي از رزمندگان از جمله سيدقاسم خرم دره، روستاييان از چنگ دشمن رهايي مي يابند.

سیم خاردار 1360

گروهي مبارز مسلح براي فرار دادن يكي از دوستان خود از زندان وارد عمل مي شوند،‌ و وي را آزاد مي سازند. اعضاي گروه براي خارج كردن مرد و همسرش از كشور آن دو را به يكي از نقاط مرزي مي فرستند. مأموران امنيتي، كه در تعقيب آنها هستند، هر دو را قبل از عبور از سيم خاردار از پادرمي آورند.

شیرین و فرهاد 1374

فرهاد كه تازه با شيرين ازدواج كرده، به خدمت سربازي مي رود و دوره سربازي اش با ايام انقلاب و فرار سربازان از پادگان ها مصادف مي شود. آشنايي فرهاد با سربازي كه قصد فرار دارد، و راهنمايي يك نظامي انقلابي، به تدريج سبب مي شود او نيز از پادگان بگريزد. اما زماني كه فرهاد خود را به خانه شيرين و خانواده اش مي رساند، آنجا را خالي مي يابد. مستخدم خانه نشاني تازه خانواده شيرين را مي دهد و فرهاد كه در درگيري هاي خياباني دو گلوله خورده و توسط جوان هاي انقلابي از زندان ساواك گريخته، به دنبال شيرين مي رود. اما وقتي سرمي رسد كه شيرين با پدر و مادرش عازم فرودگاه براي سفر به خارج از كشور است. فرهاد با موتور سيكلتش اتومبيل آنها را متوقف مي كند و شيرين را متقاعد مي كند كه با او در ايران بماند و از پدر و مادرش جدا شود. شيرين قبول مي كند و آن دو زندگي تازه اي را در كنار يكديگر آغاز مي كنند.

برزخی ها 1361

در روز 22 بهمن 1357 گروهي مجرم عادي از زندان مي گريزند. آنها كه قصد دارند از كشور خارج شوند، در دهكده اي مرزي با مردي به نام سيد يعقوب آشنا مي شوند كه مي كوشد با اعمال و گفتارش زندانيان را از فرار باز دارد. آنها ابتدا موعظه هاي سيد يعقوب را به ريشخند مي گيرند، اما به مرور پس از تجاوز ارتش بيگانه به خاك ميهن تحت تأثير فداكاري سيد يعقوب و اهالي دهكده قرار مي گيرند و از روستا دفاع مي كنند و جان خود را از دست مي دهند.