برچسب عباس مختاری

یوزپلنگ 1364

يكي از صاحب منصبان حكومت كه پيش از انقلاب به خارج از كشور رفته است، از بازگشت به كشور مي ترسد. در خانه ي ويلايي او، كه نگهباني عهده دار نگهداري از آن است، مقداري لوازم عتيقه و جواهر گرانبها، با عنوان يوزپلنگ، جاسازي شده است. راننده و محافظ سابق صاحب خانه، كه از محل نگهداري يوزپلنگ اطلاع دارند، شبانه وارد خانه مي شوند و در جريان ربودن اشياء قيمتي نگهبان را به قتل مي رسانند. آن ها براي تأمين هزينه ي سفر خود‌، براي خروج از كشور چند قطعه جواهر را به مال خرها مي فروشند. مأموران آگاهي به ماجرا پي مي برند و آن ها را تا مرز تعقيب مي كنند، يكي را مي كشند و ديگري را دستگير مي كنند.

کمال الملک 1362

محمد غفاري به عنوان نقاش باشي دربار ناصرالدين شاه قاجار پذيرفته مي شود. و مدتي بعد لقب كمال الملك مي گيرد. طي حادثه اي در جريان كشيدن تابلو در تالار آينه، يكي از جواهرات تخت شاه گم مي شود و كمال الملك به اتهام ربودن جواهر، توسط كامران ميرزا بازجويي و به او اهانت مي شود. اما سارقان را مي يابند و در ملأ عام گردن مي زنند؛ در حالي كه نقاش باشي از اهانتي كه به او شده، رنجيده خاطر است. پس از ترور ناصرالدين شاه و تاج گذاري مظفرالدين شاه براي تكميل هنرش به اروپا مي رود. در بازگشت به مشروطه خواهان علاقه نشان مي دهد و پس از امضاي فرمان مشروطيت و مرگ مظفرالدين شاه از دربار فاصله مي گيرد. سال ها بعد پيشنهاد رضاشاه را براي همكاري نمي پذيرد و به عراق تبعيد مي شود. سرانجام در خانه اي كوچك و در غربت، به مرگ طبيعي مي ميرد.

آخرین مهلت 1368

با آغاز جنگ ايران و عراق گروهي از سربازان مهاجم قصد دارند با تضعيف روحيه ي‌ اهالي يك روستا آن ها را وادار به مهاجرت كنند تا روستا را به تصرف درآورند. عراقي ها به كمك فئودالي به نام احمد صالح در تدارك نقشه ي خود هستند. اما نادختري او، ليلا، با آگاه كردن مردم نقشه را برملا مي سازد. اهالي با رخنه به انبار اسلحه ي احمد صالح به مقابله با عوامل او مي پردازند و آن ها را به هلاكت مي رسانند. اهالي در مقابل حمله ي نيروهاي دشمن نيز اقدام به مقاومت مي كنند.

ترن 1366

زمستان 1357، در اوج انقلاب، يك قطار سوخت رسان ارتشي به مقصد اصفهان در حركت است. گروهي از كارگران اعتصابي شركت نفت و راه آهن براي رفع نياز مردم، مسير قطار را به مقصد شمال تغيير مي دهند. ارتش وارد عمل مي شود و مي خواهد محموله را پس بگيرد. لكوموتيوران پير به نام فولاد و دستيارانش با زحمت محموله را به مقصد مي رسانند. مأموران به آنان هجوم مي برند. مردم منطقه با مشعل هاي فروزان به كمك آن ها مي روند و قطار را تا مقصد همراهي مي كنند. لكوموتيوران در واپسين لحظه كشته مي شود.

ملخ زدگان 1362

مزارع پر محصول يك روستاي كويري، در فصل برداشت گندم است. تلاش اهالي براي دفع ملخ ها بي نتيجه مي ماند و محصول نابود مي شود. چند تن از اهالي كه تاب تحمل اين ضربه اقتصادي و روحي را ندارند خود را ملخ مي پندارند و در جست و جوي گندم راهي بيابان ها و گندم زارها مي شوند؛ و موقعي كه مزارع را خالي مي بينند با هجوم به روستا اموال مردم را غارت مي كنند. اهالي ابتدا با آنها مدارا مي كنند، سپس در مرافعه اي خونين ملخ زدگان (ملخ شدگان) را از پا در مي آورند. با نابودي آنها ر وستا آرامش خود را باز مي يابد.

انفجار 1359

در كوران انقلاب يك گروه مبارز مسلمان مي‌كوشد انبار اسلحه خود را در شمال كشور تخليه كند و به دست مردم برساند. زني جزو اعضاي گروه است كه شوهرش در زندان به سر مي‌برد و محل انبار اسلحه را به گروه اطلاع مي دهد. برادرزن از زندان مي گريزد و به جمع آن‌ها ملحق مي‌شود. مأموران امنيتي كه با خبر شده‌اند، دو مأمور را - به عنوان زنداني سياسي فراري، كه دستبند به دست دارند- وارد گروه مي‌كنند تا با زير نظر داشتن افراد گروه ضربه‌اي مهلك بر آن‌ها وارد آورند. مأموران موفق مي‌شوند پس از تعقيب و گريز، همه اعضاي گروه، به جز برادر زن، را به هلاكت برسانند.

مرز 1360

اهالي يك روستاي مرزي با خطر حمله ي نظامي ارتش دشمن مواجه مي شوند. ريش سفيد روستا اهالي را به مقاومت دعوت مي كنند. يك استوار اخراجي ارتش به نام مختار، كه تا آن لحظه از مردم كناره مي گرفته، روستاييان را آموزش نظامي مي دهد . اهالي روستا مسلحانه، زير رهبري مختار، به سوي مرز حركت مي كنند و در نبرد با ارتش متجاوز پيروزي را نصيب خود مي سازند.

معما 1365

سال 1356،‌ در آستانه ي ورود رئيس جمهور آمريكا به تهران رضا درگاهي كارمند تأسيسات فرودگاه بر اثر سرعت زياد اتومبيل، گروهبان رحمتي،‌ پاسبان گشت‌ را زير مي گيرد. اسلحه ي پاسبان مفقود مي شود. ادارة آگاهي سروان كياني و سروان قاسمي را مأمور پيگيري پرونده مي كند. سازمان امنيت مفقود شدن سلاح را با ترور رئيس جمهور آمريكا مربوط مي داند. رضا و عده اي از شاهدان ماجرا تحت فشار قرار مي گيرند. رضا كشته مي شود. پليس اسلحه را در محل حادثه مي يابد. سروان كياني و قاسمي به دليل قصور در انجام وظيفه دستگير مي شوند و دستور مي رسد كه آن دو به همراه ديگر بازداشت شدگان سر به نيست شوند.