برچسب عباس مختاری

سیرک بزرگ 1370

بین سال‌های 41 و 45 «مهاراجه راجو» یک سیرک‌باز ورشکسته، برای ادامه‌ی بقای حیوانات باقیمانده‌ی سیرک و خانواده‌اش، مجبور می‌شود در یکی از شهرهای کوچک ایران نمایشی برپا کند. نمایش با موفقیت روبرو نمی‌شود. همکارانش او را ترک می‌کنند. «مهاراجه راجو» که تحت فشار طلبکاران قرار گرفته و همینطور به خاطر پنهان کردن یک قاتل کلاهبردار در پوست خرس، اقدام به فرار می‌کند و حیوانات و تأسیسات سیرک را به جا می‌گذارد. مسئولین شهر، اموال باقی‌مانده‌ی «مهاراجه» را بین طلبکاران به حراج می‌گذارند. در مراسم حراج، خرس موفق می‌شود با خلع سلاح سرپاسبان از مهلکه بگریزد. فیل به طلبکار عمده، قصاب شهر می‌رسد. او با بردن فیل به منزل، ماجراهای فراوانی را باعث می‌گردد...

آرایش مرگ 1373

به دستور ساواک، ذوالفقاری مأمور می‌شود به همراه زیردستانش به روستایی که اهالی اش پاسگاه آنجا را خلع سلاح کرده‌اند، هجوم ببرد و سلاح‌ها را به پاسگاه بازگرداند...

طلسم شدگان 1383

داستان این سریال حول محور زندگی دختری به نام مهشید (زیبا بروفه) می‌گذرد که ناملایمات زندگی از او زنی محکم و استوار می‌سازد.وقایع این سریال در طی مدتی حدود ۶ ماه اتفاق می افتد، از زمانی آغاز می شود که بیماری نسرین (بیتا فرهی) مادر مهشید به مرحله خطرناکی می رسد…

خانه پدری 1379

این سریال داستان دختری را به تصویر می‌کشد که متوجه می‌شود خانواده‌ای که در آن بزرگ شده‌است خانواده واقعی او نیست و سعی می‌کند تا به دنبال خانواده واقعی خود بگردد اما با مشکلات گوناگونی مواجه می‌شود که در ادامهٔ راه برایش دردسر ساز است.

مسافر شب 1359

يك راننده ي تاكسي پسرش را براي ادامه ي تحصيل به اروپا مي فرستد، اما پسر، كه بي بند و بار است، به فساد آلوده مي شود. يكي از دوستانش او را به عضويت يك شبكه ي قاچاق و توزيع مواد مخدر، كه زير نظر زني با نفوذ اداره مي شود، در مي آورد. جوان در جريان مأموريت حمل محموله ي قاچاق، درايران، دستگير مي شود، اما به فرمان رهبر شبكه از زندان آزاد مي شود به جاي او معتادي را، كه درخيابان جمشيد دستگير كرده اند، محاكمه و به عنوان حامل محموله ي كشف شده به جوخه ي اعدام مي سپارند. جوان، كه از اين واقعه متأثر است ، برضد قاچاقچيان به مبارزه برمي خيزد و در يك درگيري به شدت مجروح مي شود. رفتگر شهرداري جسد نيمه جان او را در خيابان مي يابد و با تلفن تقاضاي آمبولانس مي كند. تاكسي كشيك كه پدرجوان راننده ي آن است، به محل مي‌ آيد و پسر را به بيمارستان حمل مي كند.

طائل 1363

طائل ــ افسر ژاندارمري كه سال ها در بلوچستان بوده است ــ مأموريت مي يابد تا براي شناسايي باندهاي قاچاق مواد مخدر و اسلحه به بلوچستان برود و بدون اطلاع پاسگاه ژاندارمري وظيفه ي خود را انجام بدهد. از مركز به رئيس پاسگاه اطلاع داده مي شود كه طائل قرار است براي انجام مأموريت به منطقه بيايد، قاچاقچي و سردسته ي‌ آنان به نام عبدالله با كمك يكي از ژاندارم ها، به نام شفيع، در جريان مسايل پاسگاه هستند و رئيس پاسگاه نيز با كمك يكي از قاچاقچيان نادم به نام جواد در جريان اخبار باند عبدالله قرار مي گيرد. طائل به عنوان خريدار اسلحه ي قاچاق وارد منطقه مي شود و از طريق دوست بلوچش، جليل، براي شناسايي باند تلاش مي كند. رئيس پاسگاه كه متوجه شده اخبار درون پاسگاه به قاچاقچي ها مي رسد وانمود مي كند كه مي خواهد به پايتخت برود، اما بدون اطلاع افرادش در بلوچستان مي ماند و به باند عبدالله شبيخون مي زند. گروهي از دوطرف كشته مي شوند. طائل و رئيس پاسگاه كه از غار محل اختفاي افراد عبدالله مطلع شده اند جداگانه عمليات خود را آغاز مي كنند. طائل خود را به رئيس معرفي مي كند و عبدالله را كه قصد فرار دارد تا درون غار دنبال مي كند. كوه و دهانه ي غار منفجر مي شود.

از فریاد تا ترور 1359

سه دوست قديمي ـ حسين، داوود و رضا ـ پس از پانزده سال يكديگر را مي يابند. حسين در دام اعتياد گرفتار است، داوود راننده ي خصوصي رئيس دادرسي ارتش است و رضا عضو يك گروه زيرزميني مسلح است. رضا وظيفه دارد كه رئيس دادرسي ارتش را ترور كند. حسين، بر اثر اعتياد تنها و رنجور در خيابان جمشيد مي ميرد. داوود در عملياتي كه رضا و گروهش براي ترور تيمسار انجام مي دهند كشته مي شود و رضا، كه زخمي شده است، از راه جوي آب از مهلكه مي گريزد.

بازرس ویژه 1360

كارگران يك معدن ذغال سنگ در زير فشار زورگوئيهاي كارفرما و مباشر معدن جان به لب شده اند. تعدادي از معدنچيان به خاطر مبارزه شان يا جان خود را از دست داده اند و يا به دليل كفي نان نسبت به جريانات جاري بي تفاوت شده اند. اينك از ميان كارگران شخصي براي مبارزه با زورگوئي ها قد افراشته است. او به مناسبت فرا رسيدن عاشورا، ديگر معدنچيان را دور خود جمع كرده و آنها را ترغيب به مبارزه مي كند. وي علي رغم تهورش دچار يك توهم است و سرمنشأ ظلم را نمي شناسد. او تصور مي كند اگر كارفرما و مباشر نباشند، اثري از ظلم نيز نخواهد بود، به همين جهت اميد خود را به بازرس ويژه اي بسته است كه از سوي سازمان بازرسي شاهنشاهي به منطقه اعزام خواهد شد. بعد از آمدن بازرس، او به واقعيات پي مي برد و راه جديدي از مبارزه را برمي گزيند.