برچسب شهید

مادر ۴۰سال حواسش به صدای در و زنگ تلفن بود

این چشم‌انتظاری ۴۰ ساله برای ما مقدس بود و نهایتاً در ۱۲مرداد۱۴۰۲ که پیکر شهید تفحص شد، به پایان رسید؛ پایانی خوش برای مادری که ۴۰سال همه حواسش به صدای در خانه و زنگ تلفن بود، اما جواد آمد و کریمانه عیدی بزرگی در روز ولادت حضرت زهرا (س) به مادر داد. مادر بهترین هدیه روز مادر را از دستان جواد و در سال۱۴۰۲ بعد از ۴۰ سال نبودن و چشم‌به‌در‌ماندن‌ها گرفت

شهادت محسن آتش انقلاب را در روستای ما شعله‌ور کرد

زمانی که محسن می‌خواست از خانه ما برود، به پدرم گفت به خانواده‌اش اطلاع بدهد او سالم است و شب را هم در خانه ما مانده است. محسن که رفت، پدرم هم به خانه آن‌ها رفت و گفت که پسرشان سالم است، اما غافل از آنکه همان روز ۲۶ دی ۱۳۵۷، محسن در قائمشهر به شهادت رسید

خود محمدرضا من را از شهادتش با خبر کرد!

یک روز وقتی وارد اتاق شدم دیدم پسرم از لب طاقچه به پایین پرید. چهارپایه‌ای زیر پایش گذاشته بود و بالای طاقچه رفته بود. گفتم آن بالا چکار می‌کردی؟ از اتاق بیرون دوید و به کوچه رفت. رفتم سرک کشیدم به کوچه. دیدم کاغذی به دست دارد و به دوستانش نشان می‌دهد. فهمیدم مهر پدرش را پای رضایتنامه زده است. پدرش مهرش را بالای ساعت دیواری می‌گذاشت