صورتش سالم بود و پذیرای بوسه خداحافظیمان شد
تیربار عراقیها باید از کار میافتاد. تیمور کارش چیز دیگری بود، ولی داوطلب این کار شد. همانطور نیمخیز جلو آمد. رویمان را بوسید و حلالیت خواست. بعد هم آرپیجی را روی دوشش گذاشت و نشانه رفت به سمت تیربار. وقتی بدن نیمه جانم را عقب میبردند، هنوز چشمم به او بود. روی تخت بیمارستان خبر شهادت تیمور را برایم آوردند
