صورتش سالم بود و پذیرای بوسه خداحافظی‌مان شد

تیربار عراقی‌ها باید از کار می‌افتاد. تیمور کارش چیز دیگری بود، ولی داوطلب این کار شد. همانطور نیم‌خیز جلو آمد. رویمان را بوسید و حلالیت خواست. بعد هم آرپی‌جی را روی دوشش گذاشت و نشانه رفت به سمت تیربار. وقتی بدن نیمه جانم را عقب می‌بردند، هنوز چشمم به او بود. روی تخت بیمارستان خبر شهادت تیمور را برایم آوردند

تیربار عراقی‌ها باید از کار می‌افتاد. تیمور کارش چیز دیگری بود، ولی داوطلب این کار شد. همانطور نیم‌خیز جلو آمد. رویمان را بوسید و حلالیت خواست. بعد هم آرپی‌جی را روی دوشش گذاشت و نشانه رفت به سمت تیربار. وقتی بدن نیمه جانم را عقب می‌بردند، هنوز چشمم به او بود. روی تخت بیمارستان خبر شهادت تیمور را برایم آوردند

جوان آنلاین: متولد ۱۳۴۹ و اهل روستا بود. تیمور هم به درس و مدرسه‌اش می‌رسید و هم کمک حال پدر در امور کشاورزی و دامداری بود. همان ابتدای تشکیل بسیج وارد این نهاد انقلابی شد. بیشتر اوقاتش را در مسجد می‌گذراند. مجروحیتش هم مانع حضور مجددش به جبهه نشد. او با دعای خیرخانواده‌اش به جبهه اعزام شد و نهایتاً در ۲۳ دی ۶۵ در منطقه شلمچه طی عملیات کربلای ۵ با برخورد ترکش به قلبش به شهادت رسید. در این مجال پای حرف‌های امامعلی شاه حسینی پدر شهید و همرزمش جعفر محمدی نشسته‌ایم.

ماجرای اولین حقوق تیمور
امامعلی شاه‌حسینی پدر شهید از روزی می‌گوید که تیمور اولین حقوقش را گرفت و به خانه آمد. او می‌گوید: وقتی تیمور اولین حقوقش را گرفت، همه را روی طاقچه خانه گذاشت. کمی اسکناس و پول خرد بود. گفتم: «دستت درد نکند! برش دار برای خودت. لازمت می‌شود.» گفت: «من به پول احتیاجی ندارم.» گفتم: «برای خریدن دفتر و کتاب مدرسه….»
اشک روی گونه‌هایش جاری شد و گفت: «می‌خواهم بروم جبهه.»
فکر نمی‌کردم این قدر بزرگ شده باشد. دستی به سرش کشیدم و گفتم: «گریه نکن. ما باید گریه کنیم نه تو. راضی‌ام به رضای خدا.» اشک‌هایش را پاک کرد و آماده رفتن شد. چهار ماه بعد به آرزویش رسید.

با پوتین‌هایش خوابید!
وقتی برای اولین بار به مرخصی آمده بود. چکمه‌هایش را به پا کرد و بندهایش را بست. مادرش پرسید: «این وقت شب جایی میروی.» گفت: «نه می‌خواهم بخوابم.» گفتیم: «این طوری.» با خنده تشک را تا زد. روی ملحفه خوابید و پتو را کشید رویش و گفت: «عادت کردم آماده‌باش بخوابم.» آهسته‌تر ادامه داد: «دعا کنید خداوند لیاقت شهادت را به من عطا کند!.»

همراه ۶ شهید دیگر آمد
خبر شهادتش را هم خودم به اهل خانه دادم. از سرکار برمی‌گشتم که بعد از پیچ کوچه، دو نفر را جلوی در خانه‌مان دیدم. دیدن آن دو نفر! دلشوره‌ای عجیب را در وجودم ریخت. خبر شهادت تیمور را همان دو نفر به من دادند و من هم به همسرم گفتم. فردا صبح زود هم به دیدار پیکرش رفتیم. تیمور همراه شش شهید دیگر کربلای ۵ برگشته بود. خدا را شکر که صورتش سالم بود تا پذیرای بوسه خداحافظی‌مان شود.

جعفر محمدی همرزم شهید
صدای صلوات بچه‌ها
جعفر محمدی از دوستان و همرزمان شهید از رشادت‌های او خاطرات زیادی را برایمان روایت می‌کند و می‌گوید: «با بچه‌ها مشغول تمرین بودیم. تیمور اسلحه را روی شانه‌اش گذاشت و نشانه رفت به سمت هدف. با همان اولین شلیک، هدفش که به شکل آدمک بود روی زمین افتاد. صدای صلوات بچه‌های بسیجی تشویقش کرد.»

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *