برچسب شهادت
۹ شهید و ۲۳ زخمی در حملات رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
المنار: ۱۴ شهروند لبنانی در حملات رژیم صهیونیستی به شهادت رسیدند
بیصبرانه منتظر شهادت بود
او گفت: شهادت من خیلی زود اتفاق میافتد. من جمعیت تشییع پیکرم و جنازه خودم را دیدهام. بعد شروع کرد به صحبت و همه توصیههایش مانند وصیت بود. شهادت برای او یقین شده بود. او از تربیت بچهها گفت. از پرورش مکتبی و امام حسینیشان. از اینکه با نگاه دینی و مکتبی اهل بیت (ع) رشد پیدا کنند.
او گفت: بعد از شهادت من توکلت به خدا باشد. گفتم من بدون شما نمیتوانم. مهدی به من آرامش داد و گفت من کی هستم خانم! تو خدا را داری! توکلت به خدا باشد. تو دعا کن که من با شهادت بروم. مرگ حق است، اما من آرزو دارم با شهادت به دیدار خدا بروم
آخرین تماس لحظاتی قبل از شهادت!
اهل تلاش بود. کار من ساختمانی است از همان زمانی که امید ابتدایی بود، با خودم میبردمش سر ساختمان. برای اینکه ببیند و چیزهای جدید یاد بگیرد. اما اهل کار بود. از همان کودکی و سر ساختمان هم سعی میکرد کمکم کند
شهادت پدر برای ما نور بود
پدر وقتی از جبهه برمیگشت به خانواده سفارش میکرد اگر خواستید از زمین کشاورزی کسی رد شوید و حواستان نبود یک خوشه از گندم فرد مستضعف زیر پایتان له شد، باید یک بسته گندم از گندمهای خودمان ببرید در جای گندم او بگذارید. این خاطره تقیدشان را نسبت به حقالناس نشان میدهد
افتخار میکنم فرزندم لایق شهادت شد
مهدی ۳۶ روز در کما بود و دو روزی میشد که به بخش منتقل شده بود. در این دو روز کنارش میرفتم و برایش دعا میخواندم. ائمه را صدا میکردم و از مهدی میخواستم او هم با من زمزمه کند. به دکترها میگفتم عمر دست خداست. شب آخر ضربان قلبش خیلی آرام و نامنظم میزد و در نهایت ۱۹ خرداد ۱۴۰۲ به شهادت رسید
مادری که برای شهادت فرزندش دست به دعا شد
برخی اوقات یاد صحبتهای مادر شهیدحججی میافتم؛ میگفت زمانی که در فیلم دیدم محسنم به دست داعش اسیر شده، شهادتش را از خدا خواستم و گفتم: خدایا انشاءالله شهید شود. با خودم میگفتم چطور یک مادر راضی میشود به شهادت فرزندش، اما وقتی ۲اردیبهشتماه، در آخرین روز، محمدمهدی را در آن حال دیدم، خودم راضی به شهادتش شدم.
