برچسب شهادت

بعد از شهادت هم کار همرزمش را راه انداخت!

سطح آب رودخانه بالا آمده بود. احتمال داشت در عبور از رودخانه مشکلاتی پیش بیاید. اما چاره دیگری نداشتیم و از مسیری که همیشه تردد می‌کردیم وارد اروند شدیم. وسط رودخانه که رسیدیم ماشین خاموش شد. فشار و جریان آب لحظه به لحظه بیشتر می‌شد، تا جایی که آب وارد اتاق تویوتا‌وانت ما شد. با آقا مجید شیشه در ماشین را دادیم پایین و رفتیم روی سقف اتاق وانت نشستیم

معلمی که فرمانده جنگ شد

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مجید رمضان سنگر تعلیم را برگزید و در منطقه مستضعف‌نشین اسلام‌شهر به آموزش نسل انقلابی پرداخت. از آنجا که او در زمینه مکتب مارکسیسم اطلاعات خوبی داشت، با عوامل این گروهک منحرف به مباحثه و مجادله نیز بر می‌خواست. 

برادرانم از پی هم رفتند تا اسارت اهل بیت تکرار نشود

نکته‌ای را در خصوص صفرعلی بگویم که وقتی قصد سوریه کرد، ابتدا به کربلا مشرف شد. بعد که به خانه برگشت، برای اعزامش به سوریه مصمم‌تر شده بود. می‌گفت ما باید برای دفاع از حرم حضرت‌زینب (س) برویم و این وظیفه ماست. اهل نماز بود و تصویر پررنگی که از او به یاد دارم، مربوط به نماز و هیئت می‌شود

شهادت در راه آزادی قدس آرزویش بود

بهروز در سفر زیارتی کربلا تصویری از خودش ثبت کرده بود که خیلی آن را دوست داشت. بدون اینکه من بدانم آن عکس را میان قاب عکس‌های شهدا نصب کرده بود. یک روز چشمم به دیوار خانه و عکس شهدا افتاد. خیلی گریه کردم، بعد عکس بهروز را از میان عکس شهدا برداشتم. بهروز که آمد پرسید فاطمه عکس من کو؟! گفتم چرا عکست را گذاشتی کنار عکس شهدا؟! چرا دل من را آتش می‌زنی؟ با خنده گفت من که شهید نمی‌شوم، اما بگذار اگر رفتم و شهید شدم، خودم این عکس را به دیوار خانه‌ام زده باشم. او که بی‌تابی‌های مرا دید آن عکس را از روی دیوار برداشت

می‌گفت «شهادت در جوانی» قشنگ است

من و محمد هنوز در درمانگاه بودیم که همسرم به خانه رفت و ساکش را برداشت تا به جبهه برود. همسایه‌هایی که برای بدرقه شوهرم آمده بودند و می‌دانستند من تشنج می‌کنم و محمد هم به سختی بیمار است، شوهرم را سرزنش کرده بودند که چرا می‌خواهی در این وضعیت به جبهه بروی؟