برچسب سلام بر ابراهیم

صبح تا غروب، لای درب خانه را باز بگذارید تا اگر کسی احتیاجی دارد یا چیزی می‌خواهد راحت باشد

یکی از روحیات پدرم این بود که جلوی درب خانه را معمولاً یک لامپ نصب میکرد تا این کوچه ی باریک و تاریک، روشن شود. هرچند که هفته ای یکبار حداقل، این لامپ را سرقت می کردند! از دیگر ویژگیهای پدر این بود که میگفت: صبح تا غروب، لای درب خانه را باز بگذارید تا اگر کسی، همسایه‌ای، احتیاجی دارد یا چیزی میخواهد راحت باشد.

علی پروین با تعجب به ابراهیم هادی نگاه می‌کرد

ابراهیم یک طرف و این سه نفر در طرف مقابل ایستادند. بچه‌هایی که برای تماشای والیبال آمده بودند، همگی ابراهیم را تشویق می‌کردند. نمی‌دانید چه شور و هیجانی در سالن ایجاد شد. دست آخر نیز ابراهیم توانست آنها را شکست بدهد! یادم هست علی پروین با تعجب به او نگاه می‌کرد.

می‌خواستم برای ابراهیم قیافه بگیرم اما ضایع شدم

کمی که از تمرین ما گذشت، ابراهیم با دوستانش وارد شدند. به محض ورود آنها، حاج حسن از جا بلند شد و گفت: به‌به، آقا ابراهیم هادی، خوش آمدی پهلوان، چه عجب این‌طرف‌ها... جا خوردم. من می‌خواستم برای ابراهیم قیافه بگیرم، اما ظاهراً او قبل از ما یک ورزشکار تمام عیار بوده!

یه خورده یواش بریم تا از این آقا جلو نزنیم

حوالی میدان خراسان از داخل پیاده رو با سرعت در حال حرکت بودیم. یکباره ابراهیم سرعتش را کم کرد! برگشتم عقب و گفتم: چی شد، مگه عجله نداشتی؟! همینطور که آرام حرکت می‌کرد، به جلوی من اشاره کرد و گفت: «به خورده یواش بریم تا از این آقا جلو نزنیم!» .