یکی از بچه‌های کُرد از لباس من خوشش آمد، من هم هدیه دادم به او

ساعتی بعد برگشت. با لباس سربازی! پرسیدم: لباست کو؟ گفت: یکی از بچه‌های کُرد از لباس من خوشش آمد، من هم هدیه دادم به او!
14 خرداد 1397
ساعتی بعد برگشت. با لباس سربازی! پرسیدم: لباست کو؟ گفت: یکی از بچه‌های کُرد از لباس من خوشش آمد، من هم هدیه دادم به او!

ظاهر ساده

در ایام ابتدای جنگ، ابراهیم الگوی بسیاری از بچه‌های رزمنده شده بود. خیلی‌ها به رفاقت او افتخار می‌کردند. اما او همیشه طوری رفتار می‌کرد تا کمتر مطرح شود. مثلاً به لباس نظامی توجهی نداشت، پیراهن بلند و شلوار کردی می‌پوشید. تا هم به مردم محلی آنجا نزدیک‌تر شود، هم جلوی نفس خود را گرفته باشد. ساده و بی‌آلایش بود. وقتی برای اولین بار او را دیدیم فکر کردیم که او خدمتکار و … برای رزمندگان است. اما مدتی که گذشت به شخصیت او پی بردیم.

ابراهیم به نوعی ساختارشکن بود. به جای توجه به ظاهر و قیافه، بیشتر به فکر باطن بود. بچه‌ها هم از او تبعیت می‌کردند. همیشه می‌گفت: مهم‌تر از اینکه برای بچه‌ها لباس‌های هم شکل و ظاهر نظامی درست کنیم باید به فکر آموزش و معنویت نیروها باشیم و تا می‌توانیم بیشتر با بچه‌ها رفیق باشیم. نتیجه این تفکر، در عملیات‌های گروه، کاملاً دیده می‌شد. هرچند برخی با تفکرات او مخالفت می‌کردند.

تمامی عراقی‌ها از ترس روی زمین نشستند و دستشان را بالا گرفتند. افسر بعث مرتب به ابراهیم التماس می‌کرد و می‌گفت: الدخیل الدخیل، ارحم ارحم و همین‌طور ناله می‌کرد. ذوق زده شده بودم، در پوست خودم نمی‌گنجیدم، تمام ترس لحظات پیش من برطرف شده بود. ابراهیم افسر عراقی را به میان اسرا برگرداند. آن روز خدا ابراهیم را به کمک ما فرستاد. بعد باهم، اسرا و افسر بعثی را به پایین ارتفاع انتقال دادیم.

پارچه لباس پلنگی خریده اه حاج حسین عازم کرمانشاه شدند.

فرماندهان نظامی باظاهری آراسته منتظر بنی‌صدر بودند اما قیافه بچه‌های اندرزگو جالب بود. با همان شلوار کردی و ظاهر همیشگی به استقبال بنی‌صدر رفتند! هرچند هدفشان چیز دیگری بود. می‌گفتند: ما می‌خواهیم با این آدم صحبت کنیم و ببینیم با کدام بینش نظامی جنگ را اداره می‌کند! آن روزخیلی معطل شدیم. در پایان هم اعلام کردند رئیس جمهور به علت آسیب دیدن هلی‌کوپتر به کرمانشاه نمی‌آید.

مدتی بعد حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به کرمانشاه آمدند. ایشان در آن زمان امام جمعه تهران بودند. ابراهیم تمام بچه‌ها را به همراه خود آورد. آنها با همان ظاهر ساده و بی‌آلایش با حضرت آقا ملاقت کردند و بعد هم یک یک، ایشان را در آغوش گرفتند و روبوسی کردند.

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *