یه خورده یواش بریم تا از این آقا جلو نزنیم

حوالی میدان خراسان از داخل پیاده رو با سرعت در حال حرکت بودیم. یکباره ابراهیم سرعتش را کم کرد! برگشتم عقب و گفتم: چی شد، مگه عجله نداشتی؟! همینطور که آرام حرکت می‌کرد، به جلوی من اشاره کرد و گفت: «به خورده یواش بریم تا از این آقا جلو نزنیم!» .
21 خرداد 1397
حوالی میدان خراسان از داخل پیاده رو با سرعت در حال حرکت بودیم. یکباره ابراهیم سرعتش را کم کرد! برگشتم عقب و گفتم: چی شد، مگه عجله نداشتی؟! همینطور که آرام حرکت می‌کرد، به جلوی من اشاره کرد و گفت: «به خورده یواش بریم تا از این آقا جلو نزنیم!» .

در دوران انقلاب هم این رفت و آمد به اوج رسید. اما در طول دفاع مقدس، به‌خاطر مسئولیت‌هایی که داشتم، خیلی نتوانستم ابراهیم را همراهی کنم و از وجود او بهره ببرم.

بنده با شهدای بسیاری همراه بودم. زندگی بسیاری از فرماندهان دفاع مقدس را از نزدیک لمس کردم. مدت‌ها با سردار شهید محمد بروجردی کار کردم. اما به صراحت می‌گویم که ابراهیم یک انسان دیگری بود!

خیلی افراد را شاهد بودیم که با آغاز انقلاب، در درون آنها نیز انقلاب صورت گرفت و مذهبی شدند. اما ابراهیم از قبل انقلاب، یک شخصیت خاص معنوی داشت.

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *