برچسب دفاع مقدس

مادر با دل و جان کنار پدر جانبازم ماند

مادر هیچ‌وقت خسته نشد، اما حالا که سال‌ها گذشته است، آثارش را می‌بینیم. هم از نظر روحی آسیب دیده است و هم از نظر جسمی. با این حال هنوز هم اگر با او صحبت کنید، می‌بینید چقدر با عشق و صبر از آن روز‌ها یاد می‌کند. شب ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۵ شبی است که پدرم شهید شد. مادر با اینکه می‌دانست حال پدرم خیلی بد است، اما همیشه امیدوار بود خوب شود. پدرم فقط ۴۴ سال داشت و مادرم فکر می‌کرد هنوز پدر فرصت خوب شدن دارد. پدرم بعد از سال‌ها دوری از برادرش شهید محسن محمدزمان منفردی نهایتاً در قطعه ۵۰، ردیف ۷۳، شماره ۷ جای گرفت

تاریخ شفاهی فرماندهان راهبردی در اولویت تولید است

ما آمدیم در تهیه تاریخ‌های شفاهی یک اولویت‌بندی کردیم تا ابتدا پروژه فرماندهان راهبردی را تکمیل کنیم. توصیه‌ای هم که سردار سلامی در ابتدای انتصاب بنده داشتند، همین بود که ما این بخش را سرعت بیشتری بدهیم و اولویت‌بندی کنیم

جنازه افسر بعثی، من را از اسارت نجات داد!

داشت خوابم می‌برد که سرم را روی شکم شهید کاوه گذاشتم! از خستگی نا نداشتم و خوابم برد. بعد‌ها بچه‌ها گفتند وقتی می‌خواستیم تو را بیدار کنیم، شهید کاوه گفته بود خسته است بگذارید بخوابد. او فرمانده بود و من بیسیمچی او. خود شهید بعد از کمی استراحت بیدار شده بود، اما اجازه نداد من را بیدار کنند

دستاورد هر متجاوزی به ایران خفت و شکست است

شرایط آن روز‌های کشور بسیار شبیه شرایطی است که این روز‌ها در جنگ با رژیم خبیث صهیونیستی با آن رو‌به‌رو هستیم. محمود محمودی از رزمندگان و راویان دفاع مقدس، در گفت‌و‌گو با جوان، به روز‌های ابتدایی جنگ پرداخته است.

حمله به دشمن با رمز یا حسین (ع)

در دفاع مقدس اگر پیرمردی به جبهه‌ها می‌رفت و از او می‌پرسیدند چرا با محاسن سفید قدم به میدان نبرد گذاشته است، از حبیب ابن مظاهر یار باوفای امام حسین (ع) مثال می‌آورد. یا نوجوان شهید مرحمت بالازاده وقتی که می‌خواست اذن جبهه رفتن را از رئیس‌جمهور وقت (مقام معظم رهبری) بگیرد، مثال از حضرت قاسم (ع) نوجوان شهید کربلا آورد