برچسب دفاع مقدس

غلامرضا آن سوی اروند رفت و دیگر بازنگشت

همرزم شهید: غلامرضا جوان خیلی غیرتی بود. دروغ نمی‌گفت. ازغیبت و افترا نفرت داشت. دل شیر و شهامت بالایی داشت. موقع شهادتش تنها فرزندش شش ماهه بود. در این شش ماه فقط دو بار پسرش را دید. شهید غلامرضا جوان و شهید محمد نوربخش با هم به شناسایی رفته بودند که دیگر برنگشتند. سال‌ها پس از جنگ، پیکرشان تفحص شد

ربودن آخرین برگ برنده صدام

تا قبل از اینکه ایران بتواند خرمشهر را پس بگیرد، همواره در رسانه‌های خارجی از عراق به عنوان طرف پیروز جنگ نام برده می‌شد، اما آزادسازی خرمشهر این نگاه را به کلی تغییر داد. ایران در جبهه حساس و استراتژیک جنوب به مرز‌های بین‌المللی رسید و از همان زمان زمزمه‌ها برای ورود عن قریب رزمندگان به داخل خاک عراق به گوش رسید

شیخ زکزکی ده میلیون نفر را در نیجریه شیعه کرده بود/ اولین هولوکاست توسط انگلیسی‌ها در ایران رخ داد

فعال فرهنگی کشور گفت: در نیجریه شیخ زکزکی ده میلیون نفر را شیعه کرده بود و امسال در مسیر راهپیمایی اربعین فیلمی از حضور سه میلیون نفری شیعیان نیجریه در روز عاشورا دیدم.

کلاهخود‌های رها شده، سند شکست دشمن در خرمشهر بود

رزمنده‌هایی که در لحظات اولیه به حاشیه اروند رسیده بودند، می‌بینند آنجا پر از کلاهخود‌های آهنی و اسلحه نیرو‌های دشمن به صورت انبوه روی زمین ریخته شده است. عراقی‌ها این اجسام سنگین و حتی لباس‌های‌شان را درمی‌آوردند تا راحت‌تر روی آب شناور شوند. رزمنده‌های ما به نیرو‌های دشمن که در داخل آب شنا می‌کردند، شلیک نمی‌کردند...

پایگاه مستحکم انقلاب در شمال خوزستان 

شهر‌های دزفول و اندیشمک که چسبیده به هم هستند، به دلیل وجود پایگاه‌ها و پادگان‌هایی، چون پایگاه هوایی وحدتی دزفول و همین‌طور پادگان معروف دوکوهه، همواره میزان رزمندگانی از سراسر کشور بودند. مردم دزفول در سال‌های دفاع‌مقدس به رغم بمباران وحشیانه و البته همیشگی دشمن، هیچ‌گاه شهرشان را ترک نکردند و به عنوان پایگاه امنی برای رزمندگان به شمار می‌رفتند

تانک‌های عراقی را از پای خاکریز‌های دشت هویزه پس زدیم

در عملیات فتح خرمشهر واقعاً بچه‌ها روحیه بسیار بالایی داشتند. در سخت‌ترین شرایط نماز را فراموش نمی‌کردند. وقتی می‌گفتیم نماز را نشسته بخوانید، ناراحت می‌شدند و جایی می‌رفتند تا بتوانند نماز را ایستاده و کامل بخوانند. هوا گرم بود و از شدت تشنگی بی‌طاقت شدیم. کمترین امکانات اولیه و حتی سنگر نداشتیم...

غنچه باغ حیدر در هور شکفت

وقتی والدینم از پیش محمد به شیراز برمی‌گشتند، همان موقع کاروان محمد و همرزمانش به وسیله جنگنده‌های دشمن بمباران شدند و به شهادت رسیدند. قبل از اینکه مادر‌و‌پدرم به شیراز برسند، پیکر محمد و تعدادی از همرزمانش زودتر برگشته بود. مادر هنوز خبر نداشت پسرش شهید شده، اما دلشوره عجیبی داشت