برچسب خلبان

ایران پیش از انقلاب به نیابت از آمریکا در منطقه می‌جنگید/اف‌پنج را انتخاب کردم چون می‌خواستم تنها بپرم

فقط ACM داشتیم. چون ایران، پراکسی آمریکا بود و به نیابت از آمریکا در منطقه می‌جنگید. این‌دوره را گذاشتند چون می‌خواستند خلبانان ایرانی را ببرند در ظفار بجنگند. یعنی دلشان برای ما نسوخته بود. آمدند و بدو بدو برای دوره انتخابمان کردند و بردند. پس این‌دوره، هدیه و لطف نبود. منافع خودشان بود.

اف‌پنج‌های دزفول چگونه پایگاه ناصریه را کوبیدند/سه‌بار انگ خیانت خوردم و تبرئه شدم

می‌شود یک‌سندان که از ۴ آهنگر با ۴ پتک تشکیل شده و هدف را می‌کوبند. حساب کن ۱۶ فروند این‌کار را روی یک‌هدف انجام دهند. تظیم کرده‌اند ۱۶ فروند با فاصله ۳ ثانیه به‌طور مستمر و لاینقطع هدف را بمباران کنند. کمتر از یک‌دقیقه این‌طور هدف را می‌زنند. کدام پدافند می‌تواند آن‌ها را بزند؟

ابتدا تا انتهای عملیات بغداد به‌روایت خلبان از مرگ برگشته/پرواز بر فراز جهنم!

فانتوم‌ها، پس از عبور از سد میراژها و میگ‌ها به حومه بغداد و اولین رینگ پدافندی رسیدند. با ورود به این محدوده، رهگیرهای دشمن برای امنیت خود و قرار نگرفتن در برد پدافند سنگین بغداد، از تعقیب فانتوم‌ها دست برداشتند که به این ترتیب چراغ‌های قرمز هشدارِ رهگیری هوایی (سامانه هشداردهنده راداری) فانتوم‌ها خاموش شد.

خلبان ایرانی چرا از زدن ستون نیروی دشمن منصرف شد؟/مقیمی نتوانست اجکت کند و با هواپیما به هدف خورد

بنا بود ستونی را که حدود ۱۰ کامیون نیرو داشت، بزنیم. ستون در یک‌جاده خاکی حرکت می‌کرد و وقتی با چشم دیدمشان، دستور شلیک به آن‌ها با مسلسل را صادر کردم. ولی در یک‌لحظه پشیمان شدم و لحظه آخر که شیرجه کردیم، فریاد زدم Don’t Fire! Don’t Fire! این‌ را در حالی با فریاد گفتم که همه‌چیز برای کشتن صدها سرباز عراقی که در کامیون‌های بدون چادر نشسته بودند، آماده بود.

روایت کوبیدن پالایشگاه کرکوک با راکت‌های زونی/با سرود «ای ایران!» به خودم روحیه می‌دادم

هروقت از پله‌های هواپیما بالا می‌رفتم، یک‌شعار داشتم: «مرگ اگر مردی به نزد من بیا/تا در آغوشت بگیرم تنگ تنگ» این‌شعر خیلی به من روحیه می‌داد. سرود «ای ایران!» را هم به یاد بچه‌هایی که مظلومانه با کمترین امکانات شهید شده بودند، می‌خواندم.

خلبان‌های متمرد چگونه پایگاه دزفول را از سقوط نجات دادند/اردستانی ناپالم را انتخاب کرد و من بمب خوشه‌ای!

۲ هزار پوندی است. قدرت انفجار بالایی دارد. یک‌بار این‌بمب را زده‌ام. یک‌بار هم دیدم که صمد نقدی بمب را همین‌جا روی پل زد. بدون اغراق تانک‌هایی که اول پل بودند، مثل پر کاه بالا می‌آمدند. پشت سرش من حمله کردم. چهار بمب خوشه‌ای داشتم که هرکدام هزار نارنجک مغناطیسی داشت. وقتی باز می‌شود، این‌نارنجک‌ها به فلزات می‌چسبند و منفجر می‌شوند.