برچسب خلبان

نزدیک بود هواپیمای سوخت‌رسان خودی را به اشتباه بزنیم!/آموزش‌های استاد آمریکایی در جنگ به کارم آمد

رادار کرج گفت «هدف را بزنید!» گفتم نزدیک ساوه! ارتفاع ۲۵ هزارپا! چه هدفی می‌تواند باشد؟ چه‌پرنده‌ای است که با این‌ارتفاع تا این‌جا آمده است؟ عجب خلبان بی‌کله‌ای است! نزدیک رفتم هدف را بزنم که ناگهان رادار سوباشی گفت: «بابا! اون‌تانکره! دارد در منطقه گردش می‌کند! نزنید ها!»

میراژ دشمن را که زدیم، میگ ۲۳ ما را زد/محققی مدیر آموزش بود ولی اسم خودش را برای پرواز می‌نوشت

وقتی هدف را زدیم و اعلام کردم، از رادار عکس‌العملی نگرفتیم که ناگهان ما را زدند. سه موشک به هواپیما خورد که البته این را بعدا فهمیدم. دُم هواپیما سر یک‌کوه پیدا شد و بقیه‌اش چهاپنج مایل آن‌طرف‌تر تکه‌تکه شد. اوضاع قابل کنترل نبود. به همین‌دلیل اجکت کردم.

کشتی‌های دشمن را در خلیج‌فارس با ملاحظه و وسواس می‌زدیم/خلبان‌های اسرائیلی را درک نمی‌کنم!

زمان جنگ با چه‌ذلتی می‌گشتیم کشتی‌های دشمن را پیدا می‌کردیم. کلی هم ملاحظه داشتیم که فلان‌جایش آبی است یا عرشه‌اش قرمز است و چه و چه! همان‌موشک ماوریک که شما گفتی، خیلی‌راحت می‌رود و به هدف می‌خورد. اما ما همه سعی را می‌کردیم به عرشه نزنیم که کشتی قابلیت بازسازی داشته باشد.

کمر نیروی هوایی در دی‌ماه ۵۹ شکست/نامه می‌آمد که به‌نام خلق قهرمان ایران به اعدام محکومی!

بیشترین تلفات را در سه‌روز ۱۶ تا ۱۸ دی دادیم. کمر نیروی هوایی شکست؛ از اف‌فورها گرفته تا اف‌پنج‌ها. بچه‌ها لت‌وپارشده در دزفول نشستند. خودم در آن‌چندروز چهارسورتی پرواز کردم چون لشکر ۱۶ قزوین در نعل اسبی افتاده بود و فقط داد می‌زد «نیروی هوایی کمک کن!»

روایت انداختن سه‌فروند میراژ عراقی بدون شلیک یک موشک و فشنگ/احمد مرادی چرا خیانت کرد؟

من شل می‌چرخیدم. این‌ها هم موشک می‌زدند. کابین عقب اف‌چهارده عقب هواپیما را کامل می‌بیند. این‌طور بود که آقای جراح می‌گفت «بت سیکس!» و من بِرِیک می‌کردم. دوباره شل می‌کردم که بعدی بیاید. دوباره «بت سیکس» و دوباره بریک! این‌ها هم به هواپیما فشار می‌آوردند و بنزین می‌سوزاندند. من هم راحت گردش می‌کردم که در دم من قرار بگیرند و موشک بزنند.