برچسب جنگ

امیرحسین با دعای مادر به عرش رسید

از نوجوانی عاشق بسیج بود. خودش پایگاه علوی را انتخاب کرد و دیگران را هم برای فعالیت در پایگاه بسیج دعوت می‌کرد. پول توجیبی‌هایش را جمع می‌کرد تا خرج کار‌های خیر و فرهنگی کند. وسایل و عکس‌هایش هنوز هم نشان‌دهنده این علاقه قلبی اوست

تصویری که از آخرین دیدار بابادر خاطرم نقش بست

روز شهادت بابا، تلفنی با مادرم صحبت کرده بودند. ساعت تقریباً ۲ عصر بود که با مادرم حرف می‌زنند. بابا گفته بود، در مترو هستم و می‌خواهم بروم سرکار. بعد که تماس قطع شده بود، بابا از مترو خارج می‌شود و می‌رود در ایستگاه اتوبوس می‌ایستد که ساعت ۳ و ۲۰ دقیقه عصر آنجا بمباران می‌شود

همسرم حسینی رفت و من زینبی صبر می‌کنم

وقتی سعید دانشگاه را به اتمام رساند، یک روز همراه مادر و خواهرش به خانه ما آمدند و قرار شد همان شب دسته‌جمعی به پارکی که اول شهر سرپل ذهاب است برویم. آن شب خودش سر صحبت را باز کرد و از پدرم اجازه خواست تا با من صحبت کند. دلش می‌خواست قبل از هر چیز نظر من را بداند. با هم قرار‌های زندگی را گذاشتیم.

شهادت میراث خانوادگی این شهیدان است

زمانی که سردار شوشتری در جبهه‌های دفاع‌مقدس حضور داشت، فرج‌الله کودکی خردسال بود. او که سال ۱۳۵۶ در مشهد به دنیا آمد، در پایان دفاع‌مقدس ۱۱ سال داشت، اما در خلال دهه ۶۰ مثل خیلی از بچه‌هایی که پدران‌شان به جبهه می‌رفتند، در فضایی بزرگ شد که پدر مرتب به جبهه می‌رفت و مادر خانه و زندگی را اداره می‌کرد