از نوجوانی عاشق بسیج بود. خودش پایگاه علوی را انتخاب کرد و دیگران را هم برای فعالیت در پایگاه بسیج دعوت میکرد. پول توجیبیهایش را جمع میکرد تا خرج کارهای خیر و فرهنگی کند. وسایل و عکسهایش هنوز هم نشاندهنده این علاقه قلبی اوست
جوان آنلاین: به منزل والدین شهید پاسدار امیرحسین طاووسی میروم. قاب عکسهای شهید بر درو دیوار این خانه زیبایی خانهشان را دو صد چندان کرده است. میزبانانی بس مهربان و دوستداشتنی که واگویههای شنیدنیشان شاید در همه این نوشتار جمع نشود و نتواند حق مطلب را به خوبی ادا کند، اما روایتی ماندنی از شهیدپاسدار امیرحسین طاووسی در کلام مادر و پدرش است: «همیشه از ما میخواست که برایش دعا کنیم و ما هم میگفتیم که همیشه او را دعا میکنیم. مادرش همیشه در دعایش میگفت، الهی از فرش به عرش برسی. یکبار به همسرم گفتم چرا فقط این دعا را برای امیرحسین میکنی و برای بقیه بچهها نمیگویی؟! گفت نمیدانم این دعا فقط برای امیرحسین بر زبانم میآید و همین دعا در حقش اجابت شد.» با هم بخوانیم.
مادر شهید
علاقه به قران، دعا و هیئت از دوران کودکی
خانم اقدس رضوانی، مادر شهید متولد ۱۳۴۲ است، او میگوید: «امیرحسین متولد سال ۱۳۶۸ و بچه چهارمم بود، هر چقدر از او بگویم کم است. از همان کودکی بچهای آرام، مؤدب و خاص بود. پنج ـ شش ساله بود که در خانهمان جلسات قرآن ماه رمضان برگزار میشد، گاهی پیش از شروع جلسه در پذیرایی خوابش میبرد و من بغلش میکردم و به اتاق میبردم، اما هیچوقت اعتراض و بهانهجویی نمیکرد، جلسات معمولاً تا ظهر ادامه داشت و او بیسروصدا کنارمان میماند و با اسباببازیهایش بازی میکرد. سالها این جلسات در خانهمان بود. یک روز استاد جلسه، قرآنی بزرگ با خودش آورد و گفت، چون ما در این ایام مزاحم بازی و تفریح امیرحسین در خانه بودیم، اما او بسیار مؤدب و آرام بود، میخواهم این قرآن را به وی هدیه بدهم. هرچه بزرگتر میشد علاقهاش به قرآن و فهم آیات بیشتر میشد، وقتی در جلسه گفته میشد فلان آیه برای چه کاری مفید است، بلافاصله میگفت بدهید من بنویسم. بعد آیه را مینوشت و به همه اعضای جلسه میداد تا استفاده کنند.
