برچسب جنگ

من شهید می‌شوم و تو دلتنگم می‌شوی!

الله‌اکبر، اذان ظهر روز ۱۱ اسفندماه، اولین پیکر از زیر آوار بیرون آوردند، ناخودآگاه داد زدم: «این عطیه است!» همه گفتند: «از کجا می‌گویی؟» گفتم: «عطیه نماز اول‌خوان بود. عطیه تا اذان پخش می‌شد، سجاده‌اش را پهن می‌کرد و به نماز می‌ایستاد. بین ما معروف شده بود.» پیکر را نشانمان دادند، حدسم درست بود؛ عطیه بود، بی‌سر و بعد هم پیکر بعدی را بیرون آوردند؛ او خواهرم طاهره بود

هیئتی‌ها با غسل شهادت به معراج رفتند

بچه‌ها که کم‌سن‌وسال و جوان بودند، آنقدر شلوغ می‌کردند که کار به آمدن رئیس قطار می‌کشید. در تمام سال‌هایی که مشهد می‌رفتیم به یاد ندارم که حتی یک بار رئیس قطار را ملاقات نکرده باشیم! یک شب که در کوپه قطار طبق معمول شیطنت می‌کردیم، چراغ‌ها را خاموش کردیم. شهید غدیری پای تک تک بچه‌ها را به عنوان زائران آقا امام رضا (ع) بوسید

حامد از همه تعلقات دنیوی گذشت تا از وطنش دفاع کند

‌می‌گفت در روز‌های آخر گروه‌هایی به گچساران آمدند که اصلاً مال این شهر نبودند. مشخص بود اینها را اجیر کرده و فرستاده‌اند که فقط تخریب و به ناموس مردم تعرض کنند. اصلاً کارشان اعتراض برای معیشت نبود. اینها دوره دیده‌اند فقط آمدند جایی را تخریب کنند، آتش بزنند. حامد برای دفاع از امنیت مردم و شهرمان رفته بود

اینجا همه یک پیکرند

حضور در قطعه۴۲ بهشت زهرا (س) تهران در این روز‌های نبرد با دشمن متجاوز امریکایی-اسرائیلی صحنه‌هایی کربلایی پیش چشم قلب‌های آگاه و وجدان‌های بیدار رقم می‌زند. کاش نقاشان انقلاب اسلامی پرده‌ها و بوم‌های نقاشی خود را در این آوردگاه عظیم علم می‌کردند؛ قطعه‌ای که بخشی مهم و حساس از تاریخ آخرالزمانی انقلاب اسلامی را باید در حقیقت آن جست‌و‌جو کرد