برچسب جنگ

راهگشا بود و خدا هم راهش را تا شهادت باز کرد

زمانی که جنگ با داعش و گروه‌های تروریستی در سوریه به اوج رسیده بود، شهید نعمتی چند بار به آنجا اعزام شد. او وصیتنامه خود را قبل از یکی از همین اعزام‌ها نوشته بود. ابتدا هم ذکر کرده بود قبل از «اعزام مجدد» این وصیتنامه را می‌نویسد؛ در سحرگاه روز پرفیض عرفه که شهید نعمتی به گرامیداشت این روز و شرکت در دعای عرفه توجه زیادی داشت

کشتی شکسته‌ای که جان فرمانده گردان علی اصغر را نجات داد

غواص‌های دشمن سعی می‌کنند به کشتی ورود کنند، اما خود حاج ستار با کُلتی که در دست داشت یکی از غواص‌های دشمن را می‌کشد و باقی آنها فرار می‌کنند. سپس بعثی‌ها از داخل سنگرهایشان با انواع سلاح‌هایی که داشتند به سمت کشتی شلیک می‌کنند تا حاجی و نیرو‌های داخل کشتی را از بین ببرند

قاطعانه می‌گفت من امسال شهید می‌شوم

پسرم زندگی سختی را گذراند. کسی که همه زندگی‌ام بود؛ پشت و پناهم، پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم و هر چه در دنیا سهم من باید بود را در سیدحسن می‌دیدم. او نفس و روح من بود. پسرم از اول سال به من می‌گفت: «من امسال شهید می‌شوم» و من می‌خندیدم و می‌گفتم نه جنگی است و نه چیزی! چطور شهید می‌شوی؟! اما او شهید شد...

کنار خانه خدا برای شهادت همسرم دعا کردم

راهی سفر حج شدیم. مصادف با میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) اینکه در چنین روزی هدیه روز زن از طرف همسرم سفر حج باشد، با تمام وجود خوشحالم می‌کرد. غافل از اینکه این سفر تبدیل به پرحسرت‌ترین سفر زندگی‌ام می‌شود. چون در همین سفر همسرم از من درخواست دعای شهادت کرد