برچسب جلال آل احمد

روشنفکری که «ذائقه‌ساز» بود روشنفکری که «عوام زده» است!

جلال آل‌احمد رفتار‌های ناراست روشنفکری ایران را، حاصل کم‌خونی این جریان می‌داند و می‌نویسد: «نخستین بازی آنها، زرتشتی‌بازی بود. به دنبال بدآموزی‌های تاریخ‌نویسان غالی دوره ناصری که نخستین کسانی بودند که در مقابل پیشرفت فرنگ احساس حقارت و علل عقب‌ماندگی ایران را در آنجا جست‌وجو کردند... در طول ۲۰ سال قبل از شهریور ۱۳۲۰ و دوران حکومت رضاخانی نیز بار دیگر سر‌و‌کله فروهر بر در و دیوار‌ها پیدا شد که یعنی خدای زرتشت را از گور درآورده‌ایم...»

آقای نویسنده و یک حسابرسی جدی بی‌امان و بدون رودربایستی!

آندره موروا، متفکر و نویسنده نامدار فرانسوی می‌گوید: «نوشتن زندگینامه، سخت‌ترین نوشتن‌هاست، زیرا اگر حقیقت را بنویسید، انسان‌ها را می‌رنجانید و اگر دروغ بنویسید، خدا را!». آل‌احمد با نوشتن زندگینامه خودش در قالب این یادداشت‌ها، ثابت کرده است که جانب خدا را رعایت کرده و حسابی خدمت خلق رسیده است! آنهم یک حسابرسی جدی، بی‌امان و بدون رودربایستی که مقتضای همیشگی فکر و عملش بود. این یادداشت‌ها، از مرز یک زندگینامه عادی فراتر رفته‌اند و اگر نگوییم به یک ادعانامه، دست‌کم به یک داستان و رمان اجتماعی نزدیک شده‌اند

دل نگرانی آقای نویسنده برای گسست فرهنگی و بحران هویتی 

«غربزدگی» نوعی هشدار است درباره خطرات تقلید بی‌چون‌وچرا از غرب و فرونهادن هویت و ریشه‌های اصلی. تعبیر دیگری است از یک دغدغه جهانی و مقاومت در برابر استعمار فرهنگی. آل‌احمد در این اثر می‌کوشد تا خطر ازخودبیگانگی را آشکار سازد و این نکته حساس را متذکر شود که غربزدگی فقط یک سلطه صنعتی، یا سیاسی و اقتصادی نیست، بلکه یک وضعیت روانی و فرهنگی بیمارگونه است که انسان غیرغربی را از خویشتن خویش جدا می‌کند

«بی‌ادبی» در جامعه ادبی ایران

نتیجه واقعی حضور شاه در برابر آثار و تصویر جلال آل احمد در نمایشگاه کتاب دانشگاه تهران، برخلاف انتظار پیشنهاددهندگان بود! چه در میان دانشجویان و نویسندگان، این رفتار به معنای اعتراف به اهمیت جایگاه فرهنگی جلال تعبیر شد. این اقدام، ناخواسته نماد استقلال روشنفکری ایران را تقویت کرد و ادبیات معاصر او را نه به عنوان «مهره دست‌ساز» که به عنوان نویسنده‌ای صاحب سبک، صاحب اندیشه و صاحب شبکه ارتباطی، بیشتر مورد شناسایی قرار داد!

یکی فریادگر بود و دیگری فریادرس، اما هر دو اثرگذار و تعیین‌کننده 

شمس آل‌احمد همان دنیایی را می‌دید که جلال آل‌احمد می‌دید، ولی از پنجره‌ای دیگر. دریافت‌ها مشترک بود، ولی برداشت‌ها‌و برون‌داد‌ها متفاوت. جلال، چون آتش‌فشان می‌جوشید و مثل رعدوبرق می‌خروشید، ولی شمس تودار بود، عمیق و صبور، مثل یک آبگیر آرام. یکی فریادگر، دیگری فریادرس، هر دو اثرگذار و تعیین‌کننده. جلال می‌شکافت تا زشتی‌ها و پلیدی‌ها را هویدا کند، ولی شمس ترمیم می‌کرد تا شکاف‌ها را کم کند و بستر مناسبی را فراهم آورد برای کاشتن بذر همدلی

تأملی درباره یک سوءبرداشت از کتاب غربزدگی جلال آل‌احمد

این نوشته نه برای دفاع از جلال آل‌احمد نوشته شده و نه برای نقد او. هدف آن صرفاً بررسی این پرسش است که آیا عبارتی از کتاب «غربزدگی» می‌تواند به‌درستی بدین معنا باشد که آل‌احمد آرزو می‌کرده ایران زیر سلطه امپراتوری عثمانی قرار گیرد؟